شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٩٨ - صفت آن مسجد كه عاشق كش بود و آن عاشق مرگ جوى لاابالى كه در او مهمان شد
صفت آن مسجد كه عاشق كُش بود و آن عاشق مرگ جوى لاابالى كه در او مهمان شد
|
يك حكايت گوش كن اى نيك پى |
مسجدى بُد بر كنار شهر رى |
|
|
هيچ كس در وى نخفتى شب ز بيم |
كه نه فرزندش شدى آن شب يتيم |
|
|
بس كه اندر وى غريب عور رفت |
صبحدم چون اختران در گور رفت |
|
|
خويشتن را نيك از اين آگاه كن |
صبح آمد خواب را كوتاه كن |
|
|
هر كسى گفتى كه پرياناند تُند |
اندر او مهمان كشان با تيغ كند |
|
|
آن دگر گفتى كه سحر است و طلسم |
كين رَصد باشد عدوِّ جان و خصم |
|
|
آن دگر گفتى كه بَر نِه نقش فاش |
بر درش كاى ميهمان اينجا مباش |
|
|
شب مخسب اينجا اگر جان بايدت |
ور نه مرگ اينجا كمين بگشايدت |
|
|
و آن يكى گفتى كه شب قفلى نهيد |
غافلى كآيد شما كم ره دهيد |
|
ب ٣٩٢٨- ٣٩٢٠ مآخذ داستان چنان كه مرحوم فروزانفر نوشتهاند، داستان على مصرى است كه در الف ليل و ليله آمده. هر چند به نقل آن مرحوم بعضى آن مسجد را بر مسجد ما شاء اللّه كه در شمال ابن بابويه در حضرت عبد العظيم است منطبق كردهاند و بعضى با مسجد گنج در كرمان.
چون اختران در گور: وجه شبه ناپديد شدن است.
خواب كوتاه كردن: بيت جملهاى معترضه است و تنبيهى است غافلان را كه از غفلت برهند و آگاه باشند و در آن اشارتى است به قرآن كريم كه مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ. (هود، ٨١) تيغ كند: استعارت از كشتن از طريق افكندن بيم در دل.
رَصَد: نيكلسون به پيروى از انقروى آن را افسون معنى كرده و بيت زير را مؤيد آورده