شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٠ - باز گشتن به حكايت پيل
مُمتحَن: آزرده.
دل و جان ممتحَن گشتن: آزردگى فراهم آمدن. كنايت از پشيمان گرديدن.
وام نُصح: چنان كه در حديث است «الدّينُ نصيحَةٌ لِلَّهِ وَ لِرَسولِهِ وَ لِأئِمَّةِ المُسلِمِين.» (صحيح بخارى، كتاب ايمان) و از ابن عباس است: «قالَ رَسوُلُ اللَّهِ ٦ الدّينُ النَّصِيحَةُ قَالُوا لِمَن قالَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأئِمَّتِنا المُؤمِنين.» (مسند احمد، ج ١، ص ٣٥١) نَدَم: پشيمانى.
برگ: توشه، كنايت از دنياوى و آن چه پرورش جسم كند.
از بيخ بر كندن: استعارت از گمراه ساختن، و در نتيجه به عذاب الهى گرفتار كردن.
خير باد: بدرود، سفر خوش.
|
به اميد سلامى رفت روز عمر در كويش |
شبت خوش خسروا بگذر كه وقت خير باد است اين |
|
(امير خسرو دهلوى، به نقل از آنندراج) عقل كهن: كنايت از فراست، عاقبت انديشى.
چون شبان اندر رمه بودن: كنايت از بيدار بودن.
حارس: نگهبان.
شكوه: بيم، ترس.
گزاف: ظاهراً به معنى بىپروا و بىباك به كار رفته است.
|
اى خورنده خون خلق از راه بَرد |
تا نه آرد خون ايشانت نبرد |
|
|
مال ايشان خون ايشان دان يقين |
ز آن كه مال از زور آيد در يمين |
|
|
مادر آن پيل بچگان كين كشد |
پيل بچّه خواره را كيفر كشد |
|
|
پيل بچّه مىخورى اى پاره خوار |
هم بر آرد خصم پيل از تو دمار |
|
|
بوى رسوا كرد مكر انديش را |
پيل داند بوى طفل خويش را |
|
|
آن كه يابد بوى حق را از يمن |
چون نيابد بوى باطل را ز من |
|
|
مصطفى چون برد بوى از راه دور |
چون نيابد از دهان ما بخور |
|
|
هم بيابد ليك پوشاند ز ما |
بوى نيك و بد بر آيد بر سما |
|
|
تو همىخُسپىّ و بوى آن حرام |
مىزند بر آسمان سبز فام |
|