شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧١ - مهلت دادن موسى
مهلت دادن موسى ٧ فرعون را تا ساحران را جمع كند از مداين
|
گفت امر آمد برو مهلت تو را |
من به جاى خود شدم رَستى ز ما |
|
|
او همىشد و اژدها اندر عَقِب |
چون سگ صيّاد دانا و مُحِب |
|
|
چون سگ صيّاد جنبان كرده دُم |
سنگ را مىكرد ريگ او زير سم |
|
|
سنگ و آهن را به دم در مىكشيد |
خرد مىخاييد آهن را پديد |
|
|
در هوا مىكرد خود بالاى بُرج |
كه هزيمت مىشد از وى روم و گُرج |
|
|
كفك مىانداخت چون اشتر ز كام |
قطرهاى بر هر كه زد مىشد جُذام |
|
|
ژغژغ دندان او دل مىشكست |
جان شيران سيه مىشد ز دست |
|
|
چون به قوم خود رسيد آن مجتبى |
شِدق[١] او بگرفت باز او شد عصا |
|
|
تكيه بر وى كرد و مىگفت اى عجب |
پيشِ ما خورشيد و پيشِ خصم شب |
|
|
اى عجب چون مىنبيند اين سپاه |
عالمى پُر آفتاب چاشتگاه |
|
|
چشم باز و گوش باز و اين ذُكا |
خيرهام در چشم بندى خدا |
|
|
من از ايشان خيره ايشان هم ز من |
از بهارى خار ايشان من سمن |
|
|
پيششان بُردم بسى جامِ رحيق |
سنگ شد آبش به پيش اين فريق |
|
|
دسته گل بستم و بردم به پيش |
هر گلى چون خار گشت و نوش نيش |
|
ب ١١١٢- ١٠٩٩ مهلت تو را: چنان كه در قرآن كريم است «موعد» را «روز زينت» قرار دادند قالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَ أَنْ يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى: گفت وعدهگاه شما روز زينت است كه مردم چاشتگاه فراهم آيند. (طه، ٥٩) مفسران را در «روز زينت» خلاف است. گفتهاند عيدى بود اسرائيليان را. و گفتهاند
[١] در حاشيه نسخه اساس: حلق.