شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٥ - جمع آمدن اهل آفت هر صباحى بر در صومعه عيسى
|
آن كه مادر آفريد و ضرع و شير |
با پدر كردش قرين آن خود مگير |
|
ب ٣٣٠- ٣٢٣ من أوفى: گرفته از قرآن كريم است وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ: چه كسى وفا كنندهتر است از خدا به عهد خود. (توبه، ١١) رد حق: بعض شارحان اين تركيب را به معنى مردود حق گرفتهاند، ليكن با توجه به نيم بيت دوم روشن است كه معنى «رد حق» رد حق، يا ادا نكردن حق حق است. اگر حق حق را رد كنى (نپردازى) بىوفايى، هر چند حق مادر را هم ادا كنى، چرا كه حق حق بر همه حقها مقدم است.
سبق: پيشى.
غريم: وام خواه.
صورتى كردت ...: گرفته از قرآن كريم است هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ اوست كه نقش مىبندد شما را در زهدانها آن سان كه خواهد. (آل عمران، ٦) ضرع: پستان.
آدمى را حقها بر عهده است، نخست و مهمتر از همه حق خداست. آن گاه حق مادر و پدر چنان كه فرمود وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فِي عامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَ لِوالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ: و سفارش كرديم آدمى را در باره پدر و مادرش. مادرش بار او را برداشت با ناتوانى پى در پى و بريدن او از شير در دو سال كه مرا و مادر و پدرت را سپاس دار و باز گشت به من است. (لقمان، ١٤) پس نخست بايد در پى گزاران حق حق بود. امام على بن الحسين (ع) فرمايد: «اما حق بزرگ خدا بر تو آن است كه او را بپرستى و چيزى را شريك او نسازى. پس از آن حق مادر.» هم او مىفرمايد: «و حق مادرت اين است كه بدنى او تو را در جايى برداشته كه كسى كس را بر نمىدارد و از ميوه دل خود به تو داده كه كسى به ديگرى نمىدهد. و تو را با همه اعضاى خود نگاهبانى كرده ... پس جز به يارى خدا و توفيق او از عهده سپاس او بر نخواهى آمد.» (زندگانى على بن الحسين، ص ١٨٠) بخارى به اسناد خود از رسول خدا ٦ آرد: «مردى نزد رسول ٦ آمد و پرسيد اى رسول خدا، چه كس در دوستى سزاوارتر به من است. فرمود مادرت. پرسيد پس