شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٧ - جمع آمدن اهل آفت هر صباحى بر در صومعه عيسى
آتش خو: كنايت از سركش. نابود كننده.
اوج كُه را ربودن: چنان كه در قرآن كريم است قالَ سَآوِي إِلى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ قالَ لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ: گفت (پسر نوح) زودا كه به كوهى پناه برم تا مرا از آب باز دارد گفت (نوح) امروز برابر فرمان خدا هيچ چيز نگاه دارنده نيست. (هود، ٤٣) سر شدن: گزيده گشتن. گرفته از قرآن كريم است وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ. (اسراء، ٧٠) پشت پا زدن: كنايت از واگذاردن. فراموش كردن.
|
فراموشت نكرد ايزد در آن حال |
كه بودى نطفه مدفونِ مدهوش ... |
|
|
كنون پندارى، اى ناچيز همّت |
كه خواهد كردنت روزى فراموش |
|
(گلستان سعدى، ص ١٥٧)[١] و در سخنان امير مؤمنان على (ع) است «أنتَ أكرَمُ مِن أن تُضَيِّعَ مَن رَبَّيتَهُ: تو بزرگوارتر از آنى كه پرورده خود را تباه گردانى.» (از دعاى كميل) از گمان بد: گرفته از قرآن كريم است الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ: گمان برندگان به خدا گمان بد، بر آنان باد گردش بد. (فتح، ٦) (نگاه كنيد به: شرح بيت ٣٠٣٧/ ١) فسق: فاسق، بد كار.
آتش كاروان: آتشى كه كاروانيان در منزلها مىافروختند و چون بار مىبستند و مىرفتند، آن آتش به نشانه از آنان مىماند.
|
بىرهبرى تو مشعل مهر |
چون آتش كاروان نجنبد |
|
(حسين ثنايى، آنندراج، به نقل از لغت نامه)
|
دانى ز رفتن تو ما را چه مانده بر دل |
از كاروان چه ماند جز آتشى به منزل |
|
و در اين بيت كنايت از تنها و بىياور.
تداوم نعمت حق تعالى ايجاب مىكند كه بنده پيوسته او را جويد و جز راه او راهى نپويد. او هيچ گاه بنده را فراموش نكند، پس ناسپاسى است اگر بنده او را از
[١] -تذكر دكتر سجادى