شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٦ - جمع آمدن اهل آفت هر صباحى بر در صومعه عيسى
از او. فرمود مادرت! پرسيد پس از او. فرمود مادرت! پرسيد پس از او. فرمود پدرت!» (صحيح بخارى، كتاب ادب، حديث دوم، و نگاه كنيد به: سنن ابن ماجه، سنن ابو داود، باب الادب)
|
اى خداوند اى قديم احسان تو |
آن كه دانم و آن كه نه هم آنِ تو |
|
|
تو بفرمودى كه حق را ياد كن |
ز آن كه حقّ من نمىگردد كهن |
|
|
ياد كن لطفى كه كردم آن صَبوح |
با شما از حفظ، در كشتىِ نوح |
|
|
پيله، بابايانتان را آن زمان |
دادم از طوفان و از موجش امان |
|
|
آبِ آتش خو زمين بگرفته بود |
موج او مر أوج كُه را مىربود |
|
|
حفظ كردم من نكردم ردّتان |
در وجود جدّ جدّ جدّتان |
|
|
چون شدى سر پشتِ پايت چون زنم؟ |
كارگاهِ خويش ضايع چون كنم؟ |
|
|
چون فداى بىوفايان مىشوى؟ |
از گمان بد بد آن سو مىروى؟ |
|
|
من ز سهو و بىوفايىها بَرى |
سوى من آيى گمانِ بد برى |
|
|
اين گمان بد، بر آن جا بر كه تو |
مىشوى در پيشِ همچون خود دو تو |
|
|
بس گرفتى يار و همراهان زَفت |
گر تو را پرسم كه كو گويى كه رفت |
|
|
يارِ نيكت رفت بر چرخ برين |
يار فِسقَت رفت در قعرِ زمين |
|
|
تو بماندى در ميانه آن چنان |
بىمدد چون آتشى از كاروان |
|
ب ٣٤٣- ٣٣١ احسان قديم: در سخنان امامان (ع) از ديرينگى احسان خداوند ياد شده و او را «قَدِيمُ الإحسان» خطاب كردهاند. از جمله، در عادى عَرفه از سيد الشهدا (ع) است: «بِمَنِّكَ العَظِيمِ الأعظَمِ عَلَىّ وَ إحسانِكَ القَدِيمِ إلَيّ.» حق را ياد كن: در قرآن كريم فراوان آمده است: «مرا ياد كنيد.» از جمله فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ: مرا ياد كنيد شما را ياد مىكنيم. (بقره، ١٥٢) صبوح: بامداد، بامدادان.
|
اين جهان درياست و تن ماهى و روح |
يونس محجوب از نور صبوح |
|
٣١٤٠/ ٢ پيله بابا: پدر بزرگ، جد. (فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى)