شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٩٩ - وجه عبرت گرفتن از اين حكايت و يقين دانستن كه إن مع العسر يسرا
خنده از خار آوردن: كنايت از پرورده شدن در كنار خار.
|
نه هر كو نعمتى دارد شريف است و عزيز آن كس |
كه گل در دامن خار است و زر در كيسه خارا. |
|
(سلمان ساوجى، به نقل از امثال و حكم) ياوه گشتن: از دست رفتن.
مَا التَّصَوُّف ...: تصوف چيست گفت شادمانى يافتن است در دل هنگامى كه اندوه پيش آيد. نيكلسون از شبلى آرد كه تصوف نشستن با خداست بدون غم و اندوه.
لا تَأسَوا ...: افسوس مخوريد بر آن چه از دستتان رفت اگر گرگ آمد و گوسفندتان را تباه كرد.
جمله نخست متأثر از اين آيه است: لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ. (حديد، ٢٣) چنان كه ديديم ربودن عقاب، موزه رسول ٦ را به هنگام رفتن به مسجد بظاهر ناخوشايند مىنمود. چه، لختى آن حضرت را از تعجيل در اداى نماز باز داشت، ليكن خطرى را از او دور كرد و از اين قصهها بايد عبرت گرفت كه بسا كارها بظاهر ناخوشايند است و در باطن نيك، و به صلاح كه وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ. (بقره، ٢١٦) نيز در به دست آوردن آن چه طبع را خوش آيد شتاب نبايد كرد، چه بسا به زيانى كشد، چنان كه در داستان بعد آمده است.