شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١ - قصه خورندگان پيل بچه از حرص و ترك نصيحت ناصح
و زبر شود. جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها. (هود، ٨٢) دجله آب سيه: ناصر خسرو نويسد: «و سوى جنوب شهر درياى لوط است و آن آبى تلخ دارد يعنى درياى لوط كه از جانب جنوب طَبَريّه است ... از شخصى شنيدم كه گفت در درياى تلخ، كه درياى لوط است، چيزى مىباشد مانند گاوى از كف دريا فراهم آمده سياه ...» (سفر نامه ناصر خسرو، ص ٢٩- ٣٠) به هر قرنى سياستها بُدست: چنان كه در جاى جاى قرآن كريم آمده است كه خدا كافران را عذاب فرمود به نفرين پيمبران.
خون شود كُهها:
|
بس كنم گر اين سخن افزون شود |
خون جگر چه بود كه خارا خون شود |
|
|
اين جگرها خون نشد نه از سختى است |
غفلت و مشغولى و بد بختى است |
|
٣٨٢١- ٣٨٢٠/ ١ فسردن: منجمد شدن.
طرفه كورى:
|
آن يكى بس دور بين و ديده كور |
از سليمان كور و ديده پاى مور |
|
|
و آن دگر بس تيز گوش و سخت كر |
گنج و در وى نيست يك جو سنگ زر |
|
٢٦١٠- ٢٦٠٩/ ٣.
رقص كن آن جا ...: رقص كردن، گرد گرديدن، و اين سو و آن سو گشتن است در مجلسهاى سماع كه در خانقاه مىكردند. و از شور و هيجان از خود بىخود مىشدند.
|
يك دست جام باده و يك دست جعد يار |
رقصى چنين ميانه مىدانم آرزوست |
|
(ديوان كبير، ب ٤٦٤٥) خود را شكستن: شكستن نفس. خودى را رها كردن.
پنبه از ريش شهوت كندن: پنبه را از روى جراحت بر مىدارند تا چرك و خون فاسد كه زير آن فراهم آمده برون رود. مولانا گويد: پنبه هوى و هوس را از روى زخم شهوت بردار تا ريشه فاسد آن از دلت برون رود.
رقص اندر خون خود: دور نيست توجه او در اين عبارت به نجم الدين كبرى