شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢ - قصه خورندگان پيل بچه از حرص و ترك نصيحت ناصح
باشد. (حاشيه لاهوتى، بر ترجمه شرح مثنوى نيكلسون) از دست خود رهيدن: خودى را واگذاردن. كشتن هواى نفس را.
دف زدن مطربان از درون: كنايت از شور و نشاط درونى. اين شور و نشاط آنان را خوش مىدارد و به رقص و نشاط وا مىدارد.
هُو اذُن: گرفته از قرآن كريم است وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ: و از آنان كسانى پيمبر را آزار مىدهند، و مىگويند او سرا پا گوش است. بگو گوش خوبى است شما را به خدا و مؤمنان ايمان مىآورد. (توبه، ٦١) مُرضِع: شير دهنده، كنايت از تربيت كننده. چنان كه بارها در مطاوى دفترها اشارت و تصريح فرموده است اوليا مقرّبان خداىاند و نزد او ارجى بزرگ دارند. اگر در ظاهر خوار و ژندهاند در نزد حق مقرَّبترين بندهاند. اگر آنان را از بىادبان رنجى رسد، خدا از آزار دهندگان كيفر كشد.
|
گر زنى بر نازنينتر از خودت |
در تگ هفتم زمين زير آردت. |
|
|
قصّه عاد و ثمود از بهر چيست |
تا بدانى كانبيا را نازُكى است. |
|
|
اين نشان خسف و قَذف و صاعقه |
شد بيان عزّ نفس ناطقه |
|
٣٣٠٨- ٣٣٠٦/ ١ ظاهرشان خموش است و دلهاشان از عشق خدا در جوش، با دنيا پرستان بيگانهاند و با حق آشنا، نفس را كشتهاند و زندهاند به خدا.
|
تو را با حق آن آشنايى دهد |
كه از دست خويشت رهايى دهد |
|
|
كه تا با خودى در خودت راه نيست |
و ز اين نكته جز بىخود آگاه نيست |
|
|
نه مطرب كه آواز پاى ستور |
سماع است اگر عشق دارى و شور |
|
|
مگس پيش شوريده دل پر نزد |
كه او چون مگس دست بر سر نزد |
|
(بوستان سعدى، ص ١١١)