شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٠٣ - رسيدن خواجه و قومش به ده و ناديده و ناشناخته آوردن روستايى ايشان را
|
آن كه مُردارى خورد يعنى نبيد |
شرع او را سوى معذوران كشيد |
|
|
مست و بنگى را طلاق و بيع نيست |
همچو طفل است او معاف و مُعتَقى است |
|
|
مستيى كآيد ز بوى شاه فرد |
صد خُمِ مى در سر و مغز آن نكرد |
|
|
پس بر او تكليف چون باشد روا |
اسب ساقط گشت و شد بىدست و پا |
|
|
بار كه نهد در جهان خر كرّه را |
درس كه دهد پارسى بو مُرّه را |
|
|
بار بر گيرند چون آمد عَرَج |
گفت حق لَيسَ عَلَى الأعمَى حَرج |
|
|
سوى خود اعمى شدم از حق بصير |
پس معافم از قليل و از كثير |
|
|
لاف درويشى زنى و بىخودى |
هاى هوى مستيانِ ايزدى |
|
|
كه زمين را من ندانم ز آسمان |
امتحانت كرد غيرت امتحان |
|
|
بادِ خر كُرّه چنين رسوات كرد |
هستى نفى تو را اثبات كرد |
|
|
اين چنين رسوا كند حق شَيد را |
اين چنين گيرد رميده صيد را |
|
ب ٦٨١- ٦٦٣ ناشگفت: بىمُحابا، بىتأنى.
شَيد: فريب، مكر، حيله.
خاك در چشم مروّت زدن: جوانمردى را ناديده گرفتن، ناجوانمردى كردن.
تَحَيُّر: در لغت «سر گردانى» است و در اصطلاح عارفان، حالتى است كه بر دل عارف وارد شود و او را از تفكّر باز دارد.
بىخويشى: بىخبرى از غايت حيرت در حق. از خود آگاه نبودن.
عاقل و مجنون حق: كسى كه از غايت عشق و استغراق در حق رعايت سنّت ظاهر نكند و عامه چنين كس را ديوانه شمارند، ولى خواص او را مجذوب و از عقلاى مجانين به حساب آرند.
نَبيد: شرابى است كه از خرما سازند. در كتاب الفقه على المذاهب الاربعه عبارتى است كه ترجمه آن اين است: نبيدِ خرما آن است كه پخت آن اندك بود و سفت شود. فراوانِ آن مستى آرد نه اندك آن. همه اين انواع (تَمر، فَضيخ، و نَبيد) حرام است، بسيار آن و اندك آن هر چند قطرهاى از آن باشد. و در حاشيه صفحه آورده است: بعض آنان كه آب جو و مانند آن خورند، گمان دارند اندك آن در مذهب حنفيان حلال است. و