شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧٧ - مهلت دادن موسى
|
عقل جزوى گاه چيره گه نگون |
عقلِ كلّى ايمن از رَيبُ المَنون |
|
|
عقل بفروش و هنر حيرت بخر |
رو به خوارى نه بخارا اى پسر |
|
ب ١١٤٦- ١١٣٦ آمدن سؤال از آن سو: طرح مشكلهاى عقلانى در انديشه انسان زاده عقل است و عقل افاضتى است از عالم بالا به انسان، و معلوم است كه روح حيوانى را در حل اين مشكل بهره نيست و چون اشكال برخاسته از عقل است كه داده خداست گشودن آن را هم از خدا بايد خواست.
لا شرقى و لا غربى: گرفته از قرآن كريم است زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ. (نور، ٣٥) اعجمى: كه سخن به زبان بيگانه (جز زبان خود) رسا نتواند گفت. مجازاً: رو گردان از حق، خدا نشناس.
وقت محنت اللَّه گو بودن: چنان كه در قرآن كريم است وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَرِيضٍ. (فصلت، ٥١) حجاب: بايد «حجيب» خوانده شود.
رَيبُ المَنُون: مرگ. (طور، ٣٠) خوارى: كنايت از خود را به حساب نياوردن، خود را ناچيز شمردن.
بخارا: شهر معروف در ما وراء النهر كه نشأت گاه عالمان بسيار، از جمله محدث معروف محمد بن اسماعيل (وفات ٢٥٣ يا ٢٥٦ ه. ق) صاحب كتاب صحيح است. در اين بيت و بيتهايى كه نام بخارا در آن آمده اشارت است به علوم ظاهرى كه بيشتر براى خود نمايى و مجلس آرايى فرا مىگيرند.
|
اى مقلّد از بخارا باز گرد |
رو به خوارى تا شوى تو شير مرد |
|
١٢٩٢/ ٥
|
آن بخارى غصّه دانش نداشت |
چشم بر خورشيد بينش مىگماشت |
|
٣٨٥٥/ ٣ وسوسهها كه زاده خواهشهاى نفسانى است يا شبههها و سفسطهها كه محصول حكمت يونانى است، بسا كه مشكلها در خاطر پديد آورد، اما آن كس كه بارقهاى از عشق حق در دل اوست اين اشكالها را با آن عشق چون خار و خس بسوزاند و از ذهن