شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧٩ - مهلت دادن موسى
اساطِير أوّلين: افسانه پيشينيان. گرفته از قرآن كريم است وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ: و چون آيههاى ما را بر آنان بخوانند، گويند شنيديم، اگر خواهيم مانند اين توانيم گفت. اين نيست جز افسانههاى پيشينيان. (انفال، ٣١) و نيز در سوره مطففين: آيه ١٣، انعام: ٢٥، نحل: ٢٤، مؤمنون: ٨٣، فرقان: ٥، نمل: ٦٨، أحقاف: ١٧، قلم: ١٥.
عاق: سركش نافرمان. و مقصود بعض مشركان عرب است.
لا مكان: كنايت از فرستادنگاه آيتهاى قرآن.
مشركان در باره قرآن مىگفتند افسانه پيشينيان است. مولانا در رد آنان مىگويد اگر براى آيههاى قرآن در سخنان ديگر پيمبران، همانند مىبينند، آن تابش نور الهى است بر همه آنان و برون از زمان و مكان. بعض شارحان «لا مكان» را كنايت از شيخ و مرشد گرفتهاند كه خلاف ظاهر است.
نسبت: از مقوله اعراض است و آن مفهومى است كه تعقل آن با قياس به غير، ممكن تواند بود و معنى آن در ذهن بدون ملاحظه غير ممكن نيست مانند بالا و پايين و آغاز و انجام.
مثل: مشاركت چيزى است در تمام ماهيت.
مثال: جزئى بود كه براى روشن ساختن قاعدهاى آرند، چنان كه در جمله: ضَرَبَ زَيدٌ عَمراً، گويند زيد فاعل و عمرو مفعول است.
|
مر على را در مثالى شير خواند |
شير مثل او نباشد گر چه راند |
|
|
از مثال و مثل و فرق آن بران |
جانب قصّه دقوقى اى جوان |
|
١٩٤٢- ١٩٤١/ ٣ چون لب جو نيست: نسبت مشك و جوىِ روان هر چند نسبت خرد و كلان است، اما هر دو محدودند. مىتوان بر لب جو نشست و مشك را پر كرد. اما از دريايى كه لب و ساحل ندارد مشك را پر كردن چگونه توان؟ سخن مولانا چنان كه بارها و از جمله در آغاز دفتر نخست فرمود انعكاسى است از آن چه از عالم ديگرى بدو الهام مىشود، و آن سخنانى است كه بزرگان طريقت پى در پى گفتهاند. اين سخنان از درياى معرفت حضرت است كه به وسيله پيمبران و اوليا به مردم افاضه مىشود. و آن دريا برون از حد و زمان و مكان است.