شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٨٤ - بيان آن كه نفس آدمى به جاى آن خونى است كه مدعى گاو گشته بود و آن گاو كشنده، عقل است و داود حق است يا شيخ كه نايب حق است كه به قوت و يارى او تواند ظالم را كشتن و توانگر شدن به روزى بىكسب و بىحساب
|
آن كه بيرون از طبايع جان اوست |
منصب خرقِ سببها آن اوست |
|
١٨٤٣/ ٢ چنان كه موسى (ع) عصا بر دريا زد و شكافته شد. (شعراء، ٦٣) چاش: غَلّه از كاه جدا شده.
ريگ آرد شدن: در تفسير عياشى از امام صادق (ع) آمده است: ابراهيم (ع) چون دست تنگ مىشد نزد مردم خود مىرفت. يك بار كه دشوارى براى او پيش آمد نزد آنان رفت و در سختىشان ديد، دست خالى باز گشت چون نزديك خانه رسيد خرجين خود را از ريگ پر كرد تا زن خويش ساره را با ديدن آن جوال پر آرام كند. چون به خانه رفت خرجين را از خر فرود آورد و به نماز ايستاد. ساره خرجين را گشود و آن را پر از آرد ديد. قدرى برداشت و خمير كرد و نان پخت و ابراهيم (ع) را گفت نماز را بگزار و بخور.
پرسيد آرد از كجا آوردى گفت از آن كه در خرجين بود. ابراهيم سر به آسمان كرد و گفت گواهى مىدهم كه تو خليلى. (تفسير عياشى، ج ١، ص ٢٧٧) پشم بز ابريشم شدن: اين كرامت براى صفورا زن موسى (ع) رخ داده است. (شرح انقروى) مرغ بابيل: اشارت است بدان چه در سوره فيل آمده است.
دم گاو كُشته: اشارت است بدان چه در سوره بقره (آيههاى ٦٧- ٦٨) آمده است. خلاصه داستان اينكه مردى از اسرائيليان كشته شد و كشنده معلوم نبود. به بنى اسرائيل از جانب خدا دستور رسيد كه گاوى (چنان كه در قرآن وصف آن آمده) بكشند و دم گاو را بر كشته زنند. (نگاه كنيد به: تفسيرها، ذيل اين آيه) نخست به حالت خاصى كه بدو دست داده اشارت مىكند و مىگويد، اين حالت سبب شده است كه نمىتوانم تمام حقيقت را براى تو بيان كنم، سپس گفته خود را استدراك مىكند كه به رمز يا گشاده سخن گفتن، آن چه بنده مىيابد، موهبتى است از جانب حق. اين موهبت را بنده به وسيله اسباب مىيابد- چنان كه در عامه مردم چنين است و گاه بدون سبب- چنان كه پيمبران- و به هر حال سبب هم ساخته پروردگار است.
|
كشف اين نه از عقل كار افزا شود |
بندگى كن تا تو را پيدا شود |
|
|
بندِ معقولات آمد فلسفى |
شهسوار عقلِ عقل، آمد صفى |
|