شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩٤ - جمع آمدن ساحران از مداين پيش فرعون و تشريفها يافتن و دست بر سينه زدن در قهر خصم او كه اين بر ما نويس
چندان عطا: گرفته از قرآن كريم است: قالُوا إِنَّ لَنا لَأَجْراً إِنْ كُنَّا نَحْنُ الْغالِبِينَ. قالَ نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ. (اعراف، ١١٣- ١١٤) به اقبال تو شاه غالب آييم: چنان كه در قرآن كريم است كه ساحران گفتند: بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغالِبُونَ. (شعراء، ٤٤) پا: كنايت از توانايى، قدرت.
بند خاطر شدن: در ذهن جا گرفتن. خاطر را مشغول داشتن. (معاندان يا كوته بينان گويند اين داستانهاى گذشته براى چيست.) رو پوش: معنى لغوى آن روشن است، ليكن در اين بيت كنايت از مطلبى است كه ظاهر آن چيزى باشد و معنى چيز ديگر. (آوردن داستان موسى تمثيلى است براى روشن كردن حقيقتى.) نور موسى: كنايت از حقيقت انسانى كه در هر كس به وديعت نهادهاند.
نقد: كنايت از آن چه به كار آيد.
موسى و فرعون ...: نظير:
|
آن چه در فرعون بود اندر تو هست |
ليك اژدرهاست محبوس چَه است |
|
٩٧١/ ٣ نور ديگر نيست: آن چه در موسى بود در تو نيز هست. نور همان است چراغ عوض شده است.
|
چون چراغى نور شمعى را كشيد |
هر كه ديد آن را يقين آن شمع ديد |
|
|
همچنين تا صد چراغ ار نقل شد |
ديدن آخر لقاى اصل شد |
|
١٩٤٨- ١٩٤٧/ ١ سفال و پليته: كنايت از جسم خاكى و جان حيوانى. (جسمها و جانهاى حيوانى مختلف است و روشنايى ندارد. روشنى از آن روح است.) ز آن سر: از آن عالم است. (آن روح كه در جسم است از عالم جسمانى نيست از عالم روحانى است.) مغز وجود: آن كه ظاهر را ناديده گرفته و به واقع رسيده.
آن چه ميان موسى و فرعون گذشت و ذكر آن در اين بيتها رفت، تنها سر گذشتى از