شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٨ - قصه اهل ضروان و حيلت كردن ايشان تا بىزحمت درويشان باغها را قطاف كنند
عمرو و بكر: كنايت از اين و آن.
خُفيه: پنهان.
گِل با گل أنداينده اسگاليدن: نظير: نقش با نقاش پيكار كردن.
گفت أ لا يَعلَم ...: گفت آن كه آفريننده (تو) است هواى تو را نمىداند؟ كه در آهسته سخن گفتن تو راستى است يا چاپلوسى. حرف تأكيد را در آغاز نيم بيت دوم بايد به فتح همزه خواند، چرا كه جمله در محل مفعول است براى يَعلَم. گرفته از قرآن كريم است أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ: آيا آن كه آفريده است نمىداند، حالى كه او آگاه و تيز بين است. (ملك، ١٤) كيف يَغفُل ...: چگونه غفلت مىكند از آن كه رخت سفر بسته است، كسى كه جاى فرداى او را آشكار مىبيند.
أينَما قَد هَبطا ...: هر جا كه فرود آيد يا بالا رود (خدا) عهدهدار اوست و هر چيز او را به شمار آورده است (مىداند). جمله اخير گرفته از قرآن كريم است قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَيْهِمْ وَ أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً. (جن، ٢٨)
|
گوش را اكنون ز غفلت پاك كن |
استماع هجر آن غمناك كن |
|
|
آن زكاتى دان كه غمگين را دهى |
گوش را چون پيش دستانش نهى |
|
|
بشنوى غمهاى رنجوران دل |
فاقه جان شريف از آب و گل |
|
|
خانهاى پُر دود دارد پر فنى |
مر و را بگشا ز اصغا روزنى |
|
|
گوش تو او را چو راهِ دَم شود |
دودِ تلخ از خانه او كم شود |
|
|
غم گسارى كن تو با ما اى روى |
گر به سوى ربّ اعلَى مىروى |
|
|
اين تردُّد حبس و زندانى بود |
كه بنگذارد كه جان سويى رود |
|
|
اين بدين سو آن بد آن سو مىكشد |
هر يكى گويا، منم راه رَشَد |
|
|
اين تردّد عَقبه راه حق است |
اى خنك آن را كه پايش مطلق است |
|
|
بىتردّد مىرود در راهِ راست |
ره نمىدانى بجو گامش كجاست |
|
|
گامِ آهو را بگير و رو مُعاف |
تا رسى از گام آهو تا به ناف |
|
|
زين روش بر أوج انور مىروى |
اى برادر گر بر آذر مىروى |
|
|
نه ز دريا ترس و نه از موج و كف |
چون شنيدى تو خطابِ لا تَخَف |
|