شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٩٣ - بيان آن كه طاغى در عين قاهرى مقهور است و در عين منصورى مأسور
دستبرد دزد به مال خواجه و گرفتار شدن او به دست والى، تمثيلى است تا روشن سازد، اگر دوستان خدا هنگام درگيرى با دشمنان او شكست مىخورند يا زيانى مىبينند، آن شكست و زيان ظاهرى است و اگر ستمكارى بر ناتوانى مىتازد بداند كه سرانجام مىبازد، چنان كه آشتى نامه حديبيه، به ظاهر شكست بود و در نهان پيروزى رسول خدا ٦ با آن شكست ظاهرى، مسلمانان كه در مكه به سر مىبردند از شكنجه كافران رستند و سرانجام كافران مكه هم شكست خوردند. رسول حق هم آن گاه كه غالب مىشد خود را بنده خدا و در فرمان او مىدانست كه هر چه خواست اوست بدو مىرسد.
|
ز آن نمىخندم من از زنجيرتان |
كه بكردم ناگهان شبگيرتان |
|
|
ز آن همىخندم كه با زنجير و غل |
مىكشمتان سوى سروستان و گل |
|
|
اى عجب كز آتش بىزينهار |
بسته مىآريمتان تا سبزهزار |
|
|
از سوى دوزخ به زنجير گران |
مىكشمتان تا بهشت جاودان |
|
ب ٤٥٧٨- ٤٥٧٥ شبگير كردن: بامداد پگاه راه افتادن. و در بيت مقصود ناگهان گرفتار ساختن است.
سَروستان و گل: استعارت از خواندن به مسلمانى و سرانجام به بهشت.
بىزينهار: بىامان. كه مهلت نمىدهد.
چنان كه در شرح بيتهاى ٤٤٨٣- ٤٤٧١/ ٣ نوشته شد، اين گفت و گو بدين صورت اساس تاريخى ندارد.
|
هر مقلّد را در اين ره نيك و بد |
همچنان بسته به حضرت مىكشد |
|
|
جمله در زنجير بيم و ابتلا |
مىروند اين ره به غير اوليا |
|
|
مىكشند اين راه را بيگار وار |
جز كسانى واقف از اسرار كار |
|
|
جهد كن تا نور تو رخشان شود |
تا سلوك و خدمتت آسان شود |
|
|
كودكان را مىبرى مكتب به زور |
ز آن كه هستند از فوايد چشم كور |
|
|
چون شود واقف به مكتب مىدود |
جانش از رفتن شكفته مىشود |
|
|
مىرود كودك به مكتب پيچ پيچ |
چون نديد از مزد كار خويش هيچ |
|
|
چون كند در كيسه دانگى دستمزد |
آن گهان بىخواب گردد شب چو دزد |
|
|
جهد كن تا مزدِ طاعت در رسد |
بر مطيعان آن گهت آيد حسد |
|