شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٦ - مثال رنجور شدن آدمى به وهم تعظيم خلق و رغبت مشتريان به وى و حكايت معلم
ص ١٠١) اجتهاد: كوشش، سختيى كه نتيجه رفت و آمد به مكتب است.
دورى گرفتن: كنايت از تعطيل كردن كار. (چرا معلم بيمار نمىشود تا چند روز به مكتب خانه نيايد.) چونى تو زرد: چرا رنگت زرد شده.
غم نمودن: اظهار نگرانى و اندوه كردن.
تَواتُر: پى در پى. (چون سى كودك پى در پى معلم را گويند بيمارى، گفته آنان در ذهن او جاى مىگيرد.) مُستقر: جايگاه. مستقر يافتن: جاى گرفتن.
ذَكِى: باهوش.
گرداندن: دگرگون كردن.
تفاوت عقل بشر: خرد خردمندان چون زيبايى زيبا رويان است. در بعضى بيش است و در بعضى بيشتر.
در زبان پنهان بودن: مرحوم فروزانفر مستند آن را فرمودهى امير مؤمنان (ع) آورده است كه: المَرءُ مَخبُوءٌ تَحتَ لِسانِهِ. (نهج البلاغه، كلمات قصار: ١٤٨) ليكن بهتر است مرجع آن را در اين سخن از رسول اكرم ٦ دانست كه: الجَمالُ فِى اللِّسانِ. (سفينة البحار، ذيل لسان، از روضة الواعظين) به مناسبت داستان مرد اسرائيلى و روزى بىرنج طلبيدن وى و داورى داود (ع) بر مقتضاى واقع، سخن از دريافت معنى به ميان آورد كه بعضى را علم است و بعضى را گمان، و گمان در كشف حقيقت ناقص است. بايد كوشيد و تحمل رياضت كرد تا علم دست دهد. اگر كسى به چنين علمى دست يافت، گفت ديگران را در او تأثيرى نيست و اگر بدان پايه نرسيد، دانش او ناقص است و بود كه دچار توهم شود، و براى روشن ساختن اثر اثر توهم، داستان معلم كُتّاب را به ميان مىآورد كه با دمدمه كودكان در وهم مىافتد و مىپندارد بيمار است. و در اين ميان چنان كه عادت اوست اشارت مىكند كه بهره آدمى از عقل، ذاتى و داده خداست و نه از كتاب و دليل، چنان كه كودكى ديگر كودكان را چنان حيلت آموخت و معلم را چنان فريفت كه به وهم در آتش تب مىسوخت.