شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩ - ديباچه دفتر سوم
در آدمى از جانب حضرت حق وديعتى است كه اگر آن را بپايد تا به كمال آيد، از خاك به افلاك خواهد رفت، عنصرها در فرمان او خواهد بود و او در عالم طبيعت اثر خواهد نمود. اما هر كس را چنين لياقت نيست. اولياى خداىاند كه با تدبير خويش توانند مزاجها را دگرگون گردانند و خلق را از نقصان برهانند، و به كمال رسانند. چنان كه تجلّى پروردگار كوهى را بپراكند و به جنبش در آورد.
|
جسم خاك از عشق بر افلاك شد |
كوه در رقص آمد و چالاك شد |
|
٢٥/ ١
|
سختتر از كوه چيست؟ چون كه به تو بنگريست |
زنده شد از عشق زيست، شهره شد اندر زمان |
|
(ديوان كبير، ب ٢١٧١٣)
|
لقمه بخشى آيد از هر كس به كس |
حلق بخشى كار يزدان است و بس |
|
|
حلق بخشد جسم را و روح را |
حلق بخشد بهر هر عضوت جدا |
|
|
اين گهى بخشد كه اجلالى شوى |
وز دغا و از دَغَل خالى شوى |
|
|
تا نگويى سرّ سلطان را به كس |
تا نريزى قند را پيش مگس |
|
|
گوشِ آن كس نوشد اسرارِ جلال |
كو چو سوسن صد زبان افتاد و لال |
|
ب ٢١- ١٧ لقمه بخشى: در تداول اندك خوردنى به كسى دادن، ليكن در اين بيت كنايت از تعليم علوم جزئى و آموزشهاى صورى است كه از بيشتر كسان ساخته است.
حَلق بخشى: كنايت از بخشيدن استعدادى است كه فرا گرفتن حقايق را شايد، و تواند گمرهان را هدايت نمايد.
اجلالى شدن: در خور مقام جلالت گرديدن، شايسته حضرت حق شدن، و آن فانى شدن است از خود و زنده بودن است به حق.
سرّ سلطان نگفتن: چنان كه گفتهاند: «العُلَماءُ امَناءُ اللَّهِ وَ امَناءُ الرسُّلِ.» وَ «مَن عَرَفَ اللَّهَ كَلَّ لِسانُه.» (هنگامى حلق به تو مىبخشند كه شايستگى يافته باشى.)
|
آن كه كف را ديد سرِ گويان بود |
و آن كه دريا ديد او حيران بود |
|
٢٩٠٨/ ٥