شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥٩ - رفتن هر دو خصم نزد داود
آن گاه به شرح صدر و ديگر نعمتهايى كه خدا به رسول ٦ عنايت فرموده مختصر اشارتى مىنمايد.
أ لم نشرح: اشارت است به آيات مبارك: أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ. وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ. الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ: آيا سينه تو را براى تو نگشاديم. و بار گرانت را فرو ننهاديم، بارى كه پشتت را شكست. (شرح، ١- ٣) مولانا بارها در مطاوى مثنوى فرموده است، شقاوت و سعادت هر فرد از ازل براى او نوشته شده. آنان كه از نخست برابر پرسش «أَ لَستُ بِرَبِّكُم»، «بَلى» گفتند، در اين جهان نيز بر پيمان پايدارند و بر سر طاعت و كار و به گفته مولانا كف تصديق بر گرد دهانش آشكار. و آن كه نپذيرفت در اين جهان هم در شك و ترديد ماندگار. اما چرا مولانا از يك سو آدمى را مختار مىداند و از سوى ديگر گمراهى و رستگارى او را از تقدير پروردگار مىشمارد. بايد اين مشكل را بگشايد. در اينجا از قرآن دليل مىآورد كه شرح صدر و برداشتن بار به دست خداست.
از روز الست پروردگار از فرزندان آدم پيمان گرفت كه بر دين فطرت و يكتا پرستى باشند. و مقام خليفة اللهى پدر را نگاه دارند. آنان كه پذيرفتند، دنيا را به هيچ گرفتند و سختى اين جهان را به چيزى نشمردند. صورت ظاهر اينان بر ايمان درونى آنان گواه است، چنان كه على (ع) در وصفشان فرموده است: «دلهاشان اندوهگين است و [مردم] از گزندشان ايمن. تنهاشان نزار. نيازهاشان اندك و پارسا به جان و تن. روزى چند را با شكيبايى به سر بردند كه آسايش دراز مدت را براىشان به دنبال آورد ... امّا شب هنگام راست بر پايند و قرآن را جزء به جزء با تأمل و درنگ بر زبان دارند و با خواندن آن اندوهبارند ... پشتهاى خود را خمانيدهاند و پيشانىها و پنجهها و زانوها و كنارههاى پا را بر زمين گسترانيده.» (نهج البلاغه، خطبه ١٩٣) اما آنان كه توفيق چنان تصديق نيافتند، در اين جهان در بيم و اميدند و در آن جهان گرفتار عذاب شديد.
|
گفت كورم خواند زين جرم آن دغا |
بس بليسانه قياس است اى خدا |
|
|
من دعا كورانه كى مىكردهام |
جز به خالق كُديَه كى آوردهام |
|
|
كور از خلقان طمع دارد ز جهل |
من ز تو كز توست هر دشوار سهل |
|