شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥٧ - رفتن هر دو خصم نزد داود
|
هر جفا كه بعد از آتش مىرسيد |
او بد آن قوّت به شادى مىكشيد |
|
ب ٢٣٤٢- ٢٣٣٣ ديدن يوسف: اشارت است بدان چه يوسف (ع) در خواب ديد و به پدر گفت كه من يازده ستاره و آفتاب و ماه را ديدم كه مرا سجده مىكردند. (يوسف، ٤) خواب درست: خواب راست. رؤياى صادقه. برخى خوابها «رؤياى صادقه» نام دارد.
چنين خوابها در بيدارى نيز به وقوع خواهد پيوست، ولى ممكن است زمان آن به درازا بكشد. مولانا از گفته كشنده گاو گويد كه خواب او جزء اين دسته از خوابهاست.
مَلام: ملامت، سرزنش.
ماليدن در روى: كنايت از به روى آوردن: باز گو كردن. چنان كه در سومين بار كه برادران يوسف نزد او رفتند و زارى كردند، گفت: «مىدانيد نادانسته به يوسف و برادر او چه كرديد.» (يوسف، ٨٩) مَسند: تكيه گاه. آن چه موجب اعتماد شود. پناهگاه.
آتش بر خليل: نگاه كنيد به: شرح بيت ٣٢٩٦/ ٢.
|
همچنان كه ذوق آن بانگ الست |
در دل هر مؤمنى تا حشر هست |
|
|
تا نباشد در بلاشان اعتراض |
نه ز امر و نهى حقشان انقباض |
|
|
لقمه حكمى كه تلخى مىنهد |
گل شكر آن را گوارش مىدهد |
|
|
گل شكر آن را كه نبود مُستند |
لقمه را ز انكار او قى مىكند |
|
ب ٢٣٤٦- ٢٣٤٣ بانگ الست: نگاه كنيد به: شرح بيت ٢١١٠/ ١ و ١٦٥٨/ ٢.
انقباض: روى در هم كشيدن، ناخشنودى نمودن.
لقمه حكم: اضافه مشبه به به مشبّه. كنايت از تكليفهاى شرعى يا رياضتهاى سخت كه انجام دادن آن به ظاهر براى مكلف دشوار مىنمايد اما در آن براى تصفيه روح وى سودهاست.
گل شكر: گل قند. تركيبى از شكر و برگ گل. (لغت نامه) گوارش: لذت، گوارايى.
|
هر كه خوابى ديد از روزِ الست |
مست باشد در ره طاعات مست |
|