شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦٦ - تضرع آن شخص از داورى داود
|
تيشه هر بيشهاى كم زن بيا |
تيشه زن در كندن روزن هلا |
|
|
يا نمىدانى كه نور آفتاب |
عكس خورشيد برون است از حجاب |
|
|
نور اين دانى كه حيوان ديد هم |
پس چه كَرَّمنا بود بر آدمم |
|
|
من چو خورشيدم درون نور غرق |
مىندانم كرد خويش از نور فرق |
|
|
رفتنم سوى نماز و آن خلا |
بهر تعليم است ره مر خلق را |
|
|
كژ نهم تا راست گردد اين جهان |
حرب خدعه اين بود اى پهلوان |
|
|
نيست دستورى و گر نه ريختى |
گرد از درياى راز انگيختى |
|
|
همچنين داود مىگفت اين نسق |
خواست گشتن عقل خلقان محترق |
|
|
پس گريبانش كشيد از پس يكى |
كه ندارم در يكيىاش شكى |
|
|
با خود آمد گفت را كوتاه كرد |
لب ببست و عزم خلوتگاه كرد |
|
ب ٢٤١٣- ٢٤٠٤ تيشه بر ريشه زدن: كنايت از اين سو و آن سو رفتن پى اين و آن گرفتن.
كندن روزن: كنايت از گشودن راهى در دل براى افاضت علم از جانب حق. از روى اخلاص به خدا رو آوردن.
خورشيد برون از حجاب: نور الهى كه اللَّهُ نُورُ السَّمواتِ وَ الْأَرْضِ. (نور، ٣٥) كَرَّمنا:
|
تو ز كَرَّمنا بنى آدم شهى |
هم به خشكى هم به دريا پا نهى |
|
٣٧٧٣/ ٢ (نگاه كنيد به: شرح بيت ٣٧٥٩/ ٢) درون نور غرق بودن: كنايت از واصل شدن به حق. (زبان حال داود (ع) است.)
|
فَقَد رُفِعَت تاءُ المُخاطَبِ بَينَنَا |
و فى رفعها عَن فرقةِ الفَرق رفعتى |
|
(ديوان ابن فارض، ص ٦٧) حربِ خدعه: اشارت است به حديث معروف «الحَربُ خُدعَة.» (سفينة البحار، ج ١، ص ٣٨٢) مُحتَرَق: سوخته، گداخته.
يكى: انقروى نوشته است يكى از عارفانى كه در حالت صَحو بود. نيكلسون احتمال