شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧٤ - مهلت دادن موسى
هُنر: كنايت از آن چه در كار پيش رفت اين جهان به كار رود. آن چه پديد آمده عقل معاش باشد.
راجعون: باز گردندهها. جمع «راجع» را مصدر «رجوع» به معنى باز گرديدن. اين كلمه در چند آيه از قرآن كريم (بقره: ٤٦ و ١٥٦، انبياء، مؤمنون: ٦٠) آمده است. مولانا از كلمه «راجعون» كه معنى آن در قرآن كريم «باز گشت به پروردگار» است، معنى لطيفى در آورده است كه بدان اشارت خواهد شد.
أضحَكَ الرُّجْعى: باز گشت، چهره ترش رويان را خنداند.
سبزوارى در شرح اين جمله نويسد: «آن كه در محفل فيض وجود، در قوس نزول در صدر جا نمود، مثل عقل كل، در قوس صعود در آخر ظهور يافت و آن چه در آن قوس نزول در صَفُّ النِعال واقع شد. در اين قوس صعود اول ظهور يافت، مانند اجسام، پس در نزول، ممكنات الأشرف فالاشرف فايض مىشوند و در صعود الاخس فالاخص.» به جاى اين تعبير فيلسوفانه، مولانا چنان كه شيوه اوست مثالى روشن مىآورد و در اينكه، چون گلّهاى كه به آبشخور رفته است، بز يا قوچى كه پيشا پيش گلّه است در باز گشت واپس خواهد بود، چرا كه معنى «رجوع» چنان كه نوشتيم «بر گشتن» است.
نجم الدين را نيز در اين باره عبارتى لطيف است. در باره رسول اكرم ٦:
«اما خواجه عليه الصلاة و السلام قافله سالارى بود كه اول از كتم عدم قدم بيرون نهاد و كاروان موجودات را پيش روى كرد و به صحراى وجود آورد نَحنُ الآخِرُونَ السَّابِقُون و چون وقت باز گشتن كاروان آيد آن كه پيش رو بود دُمدار شد.» (مرصاد العباد، ص ١٣٥- ١٣٦)[١] و در بيتهاى بعد توضيح بيشترى است.
|
از گزافه كى شدند اين قوم لنگ |
فخر را دادند و بخريدند ننگ |
|
|
پا شكسته مىروند اين قوم حج |
از حرج راهى است پنهان تا فرج |
|
|
دل ز دانشها بشستند اين فريق |
ز آن كه اين دانش نداند آن طريق |
|
|
دانشى بايد كه اصلش ز آن سر است |
ز آن كه هر فرعى به اصلش رهبر است |
|
|
هر پَرى بر عرض دريا كى پرد |
تا لَدُن علم لَدُنِّى مىبَرد |
|
[١] تذكر آقاى دكتر سجادى