شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤٤ - دعا و شفاعت دقوقى در خلاص كشتى
|
تا به افسون مالك دلها شويم |
اين نمىبينيم ما كاندر گويم |
|
|
در گوى و در چهى اى قلتبان |
دست وا دار از سبال ديگران |
|
ب ٢٢٣٤- ٢٢٢٤ دم: نفس. دعا.
جهد: كوشش. (كشتى نشستگان مىپنداشتند به كوشش خود از غرقه شدن رستهاند، نمىدانستند از بركت دعاى شيخ است.) حَذَر: پرهيز يا تدبير براى نجات از خطر.
|
جمله گفتند اى حكيم با خبر |
الحذر دع ليس يغنى عن قدر |
|
٩٠٨/ ١ غرار: به معنى «غَرّ» و «غرور» به كار رفته است. فريب خوردن.
|
گفت در بيعى كه ترسى از غرار |
شرط كن سه روز خود را اختيار |
|
٣٤٩٦/ ٣ و در اين بيت به معنى «مغرور» است.
زيد و بكر: نظير فلان و فلان.
گو: گودال. كنايت از افتادن در گمراهى در نتيجه اعتماد به تدبيرهاى خود.
دست از سبال ديگران واداشتن: كنايت از به حال خود گذاردن. (خود گمراهى، چگونه خواهى گمراهان را راه بنمايى؟) تصويرى از حالت بيشتر مردم است كه چون عنايتى از جانب حق نصيب آنان گردد آن توفيق را نتيجه كوشش خود شمارند و اگر به گشودن مشكلى موفق شوند، عقل خود را گره گشا پندارند. حالى كه آن عنايت از بركت وجود اولياى حق است در زمين و شفقتى كه آنان را بر مردم است.
و در پايان اشارتى است به آنان كه از علم صورى بهرهاى بردهاند و دكانى گشودهاند و برخى ساده دلان را فريفتهاند و نمىدانند خود در گمراهى افتادهاند. مردمان را موعظت مىكنند حالى كه خود نيازمند تذكير و موعظتاند. چنان كه در قرآن كريم فرمايد: أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ. (بقره، ٤٤) و در حديث قدسى است: «يا داود عِظ نفسك فَإن اتَّعَظتَ فعِظ الناس وَ الا فاستحيى من ربك: اى