شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٣٦ - حكايت نذر كردن سگان هر زمستان كه اين تابستان چون بيايد خانه سازيم از بهر زمستان را
غَر: در برخى شرحها بىحال، بىعلاقه، و ناتوان معنى شده. احتمالًا غَرّ (مصدر مبنى از براى مفعول) به معنى مغرور است.
خود رايه: خود بين.
نورد: پيچ و تاب.
استانه: در برهان قاطع و فرهنگ جهان گيرى به معنى آستان كه جاى خواب و آرامگاه است. اين معنى عيناً در لغت نامه آمده و بيت مورد بحث را شاهد آن آوردهاند. و در اين بيت به معنى وسيلت است، و زمستان استعارت از پس از مرگ.
شكر باره: بسيار سپاس گزار، سپاس دار.
داستان سگ در دو حالت تنگى و گشادى حال، نمونه بسيارى از مردم است كه چون نعمتى با خود ببينند مست شوند، و ياد خدا از خاطر برند و چون بلايى به آنان رسد توبه كنند و گريه سر دهند. در چند آيه از قرآن كريم (از جمله در سوره روم، آيههاى ٣٣ و ٣٦) بدين مردم اشارت شده است.
يا به هنگام ارتكاب معصيت ياد خدا نكنند و اگر كنند گويند فرصت باقى است توبه مىكنم و خدا را از خود خشنود مىسازم.
«آرزوى دراز وى را فريبنده و شيطان بر او نگهبان. گناه را در ديده او مىآرايد تا خويش را بدان بيالايد كه بُكن و از آن توبه نما و اگر امروز نشد فردا.» (نهج البلاغه، خطبه ٦٤) اما آنان كه نعمتها را از خدا مىدانند پيوسته به درگاه او سپاس مىآرند و آن سپاس بر تنَبُّهشان مىافزايد و به شكر حق مىپردازند، چنان كه بايد كه «حقيقت شكر اعتراف به نعمت نعمت دهنده است و خضوع براى او.» (رساله قشيريه، ص ٨٨) و رسول اكرم ٦ كه خدايش فرمود: «لِيَغفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّم مِن ذَنبِكَ وَ ما تَاخَّر.» به سجده مىرفت و مىگريست و چون مىپرسيدند گريه براى چيست مىفرمود: «أ فلا أكُونُ عبداً شَكُورا.» (همان كتاب، همان صفحه)