شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٧٢ - نوميد شدن انبيا از قبول و پذيراى منكران قوله حتى إذا استيأس الرسل
در قَفص دميدن: كنايت از كار بىفايدت كردن، نظير آب در غربال ريختن.
قضا و وعده: «وعده» را سبزوارى «ازلى» معنى كرده است، و بعض شارحان به معنى «وعيد» گرفتهاند، ليكن ظاهراً وعده به معنى «ميعاد» است يعنى آن چه خدا براى بنده مقدر فرموده (آدمى بر وفق آن چه سر نوشت اوست كار مىكند)، و نيم بيت دوم توضيح همين مطلب است كه هر گاه اشتهايى نباشد كس پى خوردنى نخواهد رفت، اگر قضاى الهى بر اين منكران نرفته است، چرا پند نمىگيرند.
نفس اول: بعض شارحان نفس اول را «نفس كل» معنى كردهاند و نفس دوم را «نفس انسانى». مولانا در ديوان كبير به «جان دوم» اشارت كرده است.
|
جان دوم را كه ندانند خلق |
مغلطه گوييم به جانان سپرد |
|
(ديوان كبير، ب ١٠٥٢٥) مىتوان نفس اول را به معنى «قضاى الهى» گرفت (آن چه براى آفريدگان در علم خدا گذشته)، و نفس دوم را تحقق آن در عالم وجود. (هر كس پى آن چه خدا براى او مقرر فرموده مىرود.) گنديدن ماهى از سر: تعبير ديگرى است براى روشن ساختن مطلب نيم بيت نخست، چنان كه تباهى ماهى از گنديدن سر اوست، شقاوت انسانها نيز از چيزى است كه قضاى الهى براى آنان خواسته.
بَلِّغ: گرفته از قرآن كريم است: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ: اى پيامبر آن چه از پروردگار تو به تو فرستاده شده برسان. (مائده، ٦٧) يَم: دريا.
تاجر ترسنده طبع: اشارت است به حديث: «التَّاجِرُ الجبانُ مَحرُومٌ وَ التَّاجِرُ الجَسُورُ مَرزُوقٌ.» (احاديث مثنوى، ص ٩٠، از الجامع الصغير) و فرمودهى امير مؤمنان (ع) است: «التَّاجِرُ مُخاطِرٌ وَ رُبَّ يَسِيرٍ أنمَى مِن كَثير.» (نهج البلاغه، نامه ٣١) شيشه جان: كه توان سختى كشيدن ندارد. كه از به خطر انداختن خود مىترسد. محتاط.
شُعله خوار: كنايت از خود را به خطر اندازنده. بلاكش كه از سختى نهراسد. دل به دريا زن.
بوك: مخفف بود كه.
كزين: اشارت به دين است. (دين موجب رستگارى توست.)