شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٥ - باز جواب انبيا
جُعَل: سرگين گردان.
أنفاس: بوىها.
وَرد: گل.
مُهان: خوار.
در بيتهاى گذشته مضمون سخن پيمبران با منكران اين بود كه ما از تكرار دعوت و انكار منكر آزرده نمىشويم، آزردگى براى كسانى است كه پاى بند جسم و خاصيتهاى جسمانى باشند. جسم است كه رنج مىبيند، فرسوده مىشود، درهم مىريزد، اما پيمبران كه هميشه با خداىاند از اين عارضهها به كنارند تا آن جا كه زمان هم براى آنان مفهومى ندارد. در اين بيتها براى روشنتر ساختن اين دعوى به اصحاب كهف مثل مىزند كه چون از خواب سيصد ساله برخاستند گفتند يك روز خفتيم. آنان مست شراب ديدار حق بودند، چنان كه جز به حق توجه نداشتند. اما آگهى از چنين دقيقه نصيب همگان نيست، بايد خودى را رها كرد تا به حق رسيد. آن كه از اين باده نچشيده است لذت اين مستى را نمىداند به انكار بر مىخيزد و خود را رنج مىدهد. و در پايان اشارت مىكند، پيمبران كه رياضتها كشيدند تا به چنان مقام رسيدند، خواستند راهنماى گمراهان باشند و راه رسيدن به خدا را براى آنان هموار كنند.