شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٠٠ - شرح آن كور دور بين و آن كر تيز شنو و آن برهنه دراز دامن
|
جان جمله علمها اين است اين |
كه بدانى من كيَم در يومِ دين |
|
|
آن اصول دين بدانستى و ليك |
بنگر اندر اصل خود گر هست نيك |
|
|
از اصولَينَت اصول خويش به |
كه بدانى اصل خود اى مرد مه |
|
ب ٢٦٥٥- ٢٦٤١ لا يعلمون: نمىدانند. مناسبتر آيهها با توصيف مولانا اين آيه است: وَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَعْلَمُونَ. (توبه، ٩٣) انقروى آيه ٧ سوره روم را آورده است.
ترس از دزدى: بعضى شارحان متعلق آن را «وقت» گرفتهاند، چنان كه در بيت بعد اشارت شده است. ليكن مىتوان متعلق را «علم» گرفت. (مىترسند مبادا اندوخته او را از علم صورى، فرا گيرند و با آن اندوخته، به ديگران برترى فروشند.) روزگار بُردن: مشغول داشتن، وقت را گرفتن.
جوهر: نگاه كنيد به: شرح بيت ٢٤١٥/ ٢.
يِجُوز لا يجوز: رواست يا روا نيست. (بيشتر در مسئلههاى فقهى مصطلح است، و در ديگر دانشها نيز.) عَجوز: ناتوان.
اصولَين: اصول عقايد و اصول فقه.
اين بيتها در نكوهش عالمانى است كه در پى آراستن ظاهر كارند و دين را براى دنيا خواهند. در مطاوى مثنوى نظير چنين بيتها فراوان ديده مىشود و در شرح برخى بيتها به فرمودهى مولى امير مؤمنان (ع) اشارت شد. امام در يكى از خطبههاى خود در باره اين عالمان چنين فرمايد: «آدمى نمايان او را دانا ناميدهاند، و او نه چنان است.
چيزى را بسيار فراهم آورده كه اندكش بهتر از بسيار آن است.» آن كه علم را براى رونق دكان خواند، فردا كه دفتر حساب در پيشگاه رب الارباب گشوده شود، درماند. و آن كه آن را براى رضاى حق و خدمت خلق ياد گيرد، خداوندش به لطف خود بپذيرد.
|
گر در طلب منزل جانى، جانى |
گر در طلب لقمه نانى، نانى |
|
|
اين نكته رمز اگر بدانى، دانى |
هر چيز كه در جستن آنى، آنى |
|
(شرح نيكلسون، نگاه كنيد به: ديوان كبير، ص ٣١٣، رباعى ١٨٦٤)