شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٠ - جمع آمدن اهل آفت هر صباحى بر در صومعه عيسى
حجاب بود. قشيرى گويد: «قبض عارف را هم چنان بود كه خوف مبتدى را.» (ترجمه رساله قشيريه، ص ٩٤) تحويل: بر گشتن.
عهد كهن: عهدى كه در روز الست از آدميان گرفته شده: لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ. (يس، ٦٠) پا گير شدن: كنايت از راسخ شدن خوى بد در دل آدمى كه در آن صورت در گناه عيبى نبيند.
|
گشته گرگان يك بيك خوهاى تو |
مىدرانند از غضب اعضاى تو |
|
٣٦٦٣/ ٤ رنج معقول: رنج درونى، گرفتگى دل.
بِلاش: (ب+ لاش: هيچ. ظاهراً از «لا شىء» عربى) به هيچ.
مَن أعرَض: گرفته از قرآن كريم است وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيمَةِ أَعْمى: آن كه از ياد من روى بر گرداند، براى او زندگانى دشوارى است و روز رستاخيز او را كور بر مىانگيزانيم. (طه، ١٢٤) دم كردن: دميدن. دم كردن آتش: كنايت از افزون شدن ميل شهوانى.
عَوان: سرهنگ ديوان، مأمور دولت.
عَلَم زدن: كنايت از آشكارا شدن.
روييدن: رويانيدن. (بيخ شاخ مىروياند).
بَسط: مقابل قبض است. «و آن عارف را به منزلت رجا بود مبتدى را.» (ترجمه رساله قشيريه، ص ٩٤) بسط واردى است بر دل كه اشارت به قبول رحمت و لطف و انس كند.
در اين حالت سالك را توجه به برون و انصراف از درون حاصل آيد. چون بنده از ياد خدا غافل شود، نخست در دل وى گرفتگى پديد آيد، و اين انذارى است او را. اگر باز گشت، و به خدا روى آورد، گرفتگى بر طرف شود، و گر نه بر آن بيفزايد. و چنان كه در نخستين بار گرفتار گرفتگى دل مىشود و اگر ترك نكرد، سرانجام گرفتار چنگ عوان مىگردد. خطا كار نيز اگر به قبض دل اهميت ندارد و توبه نكرد گرفتار عذاب آخرت خواهد شد.