ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٢٣٣ - باب گريه
مرده است شبيه سازد زيرا چنين كسى در آن حال دستها را باين سو و آن سو كند.
و در حال تبتل كه انگشتان را گاهى بالا برد و گاهى پائين آورد مقصود اين است كه گويا بزبان حال به برآورنده حاجات و آمال عرض كند: من از همه بريدم و بدرگاه تو رو آوردم و با يك انگشت اشاره كند كه نشانه يگانگى خداوند است.
و مقصود از كشيدن دستها بسوى قبله در برابر رو در حال ابتهال، يا كشيدن دو دست و دو ذراع بسوى آسمان، يا كشيدن دستها و گذراندن از سر، بحسب اختلافاتى كه در روايات بود، آن است كه اين يكنوع از انواع عبادتها و اظهار كوچكى و خوارى است، يا مانند غريقى است كه دستهاى لخت خود را از آب برآورده و بدامن رحمتش آويزان در آويخته.
باب گريه
١-
حضرت صادق عليه السلام فرمود: هيچ چيزى نيست جز اينكه پيمانه و وزنى دارد جز گريه كه يك قطرهاش درياهائى از آتش را خاموش سازد، و چون چشم باشك خود پر شود (و اشك در آن حلقه بزند) آن چهره پريشانى و خوارى نبيند، و چون اشك بريزد خدا آن را بر آتش دوزخ حرام كند، و اگر هر آينه در ميان يك امت يك نفر گريان باشد همه آنها مورد ترحم قرار گيرند.
٢-
و نيز آن حضرت عليه السّلام فرمود: هيچ چشمى نيست جز اينكه روز قيامت گريان است مگر چشمى كه از ترس خدا گريسته باشد، و هيچ چشمى نيست كه از ترس خداى عز و جل باشك خود پر شود جز اينكه خداى عز و جل همه آن بدن را بآتش دوزخ حرام گرداند، و آن اشك بر گونهاى روان نگردد كه گرد پريشانى و خوارى ببيند، و هيچ چيزى نيست جز اينكه پيمانه و وزنى دارد مگر اشك كه همانا خداى عز و جل باندكى از آن درياهائى از آتش را خاموش كند، پس اگر بندهاى در ميان يك امتى بگريد خداى عز و جل