ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٥٢ - باب در تيرگى دل منافق گر چه زبان آور (و سخنور) باشد و روشنى دل مؤمن گر چه دلها بر چهار گونه يا بر سه گونه اند
تاريكتر و سياهتر است، و (گاهى) مردى را بينى كه نتواند آنچه در دل دارد بزبان آورد، اما دلش مانند چراغ نور افشانى كند.
٢-
سعد از امام باقر عليه السّلام حديث كند كه فرمود: همانا دلها چهار (گونه) اند: دلى كه در آن نفاق و ايمانست، و دلى كه وارونه است، و دلى كه مهر خورده است (و از چرك و زنگ روى آن پوشيده است)، و دلى كه تابناك و پاكيزه است، من عرضكردم: تابناك كدام است؟ فرمود: آنكه چون چراغى در آن است، و اما دل مهر خورده آن دل منافق است، و اما دل تابناك آن دل مؤمن است، كه اگر خدا باو بدهد شكر كند، و اگر گرفتارش كند صبر كند، و اما وارونه آن دل مشرك است، سپس اين آيه را خواند:
«آيا آن كس كه نگونسار بر روى خويش راه رود راهنمونتر است يا آن كس كه ميرود استوار بر راهى راست؟» (سوره ملك آيه ٢٢) و اما آن دلى كه در آن ايمان و نفاق (هر دو) هست (دل) آن مردمى است كه در شهر طائف بودند (و گاهى مؤمن و گاهى منافق بودند) پس هر كدام در حال نفاق مرگش فرا ميرسيد (از لحاظ ايمان) هلاك بود، و اگر در حال ايمان اجلش ميرسيد رستگار بود.
توضيح
- مجلسى (ره) گويد: ذكر مردمان طائف از باب تمثيل است و مقصود همه آن مردمى باشند كه شك دارند (و در حال شك و ترديد روزگارشان را بسر برند).
٣-
ابو حمزه ثمالى از حضرت باقر عليه السّلام حديث كند كه فرمود: دلها سه (گونه) اند: دل وارونه كه هيچ خير و خوبى در آن جا نكند و آن دل كافر است، و دلى كه در آن نقطه سياهى است، و خوبى و بدى در آن با هم در كشمكش باشند، پس هر كدام از آن دل باشد بر آن ديگرى چيره گردد، و دلى است باز