شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٠ - بيان آن كه الله گفتن نيازمند عين لبيك گفتن حق است
گسترده است دو ذراع خود را بر در غار. (كهف، ١٨) سگ پوست: كنايت از آن كه ظاهرى ژنده دارد، آن كه مردم خوارش انگارند.
جام: كنايت از عنايت حق تعالى.
حَرَج: سختى.
الصَّبرُ مِفتاحُ الفَرج: شكيبايى كليد گشايش است.
زهرين گيا: استعارت از مال دنيا.
|
ليك زين شيرين گياى زهرمند |
ترك كن تا چند روزى مىچرند |
|
١٠٧٤/ ٤ هر يك از آفريدگان بر حسب استعداد و اندازه كمال خود در پى چيزى است. بعضى دنيا را خواهاناند و در پى به دست آوردن آن دواناند، و بعضى خدا را جويند و شب و روز نام او بر زبان گويند. دل هر دسته را دلبرى برده و آنان را اسير خود كرده. آن كس را كه سعادت يار باشد پى مردان خدا گيرد و مجاهدت ورزد و از دنيا كمترين چيز پذيرد.
حق تعالى داستان سگى را كه همراه مؤمنان رفت، در قرآن كريم آورد و روز و شب مسلمانان در قرآن آن سگ را ياد كنند. پس سالكى كه در پى اولياى حق رود به چه مقامى خواهد رسيد؟
|
كاه باشد كو به هر بادى جهد |
كوه كى مر باد را وزنى نهد |
|
|
هر طرف غولى همىخواند تو را |
كاى برادر راه خواهى هين بيا |
|
|
ره نمايم همرهت باشم رفيق |
من قلاووزم در اين راه دقيق |
|
|
نه قلاووز است و نه ره داند او |
يوسفا كم رو سوى آن گرگ خو |
|
|
حزم اين باشد كه نفريبد تو را |
چرب و نوش و دامهاى اين سرا |
|
|
كه نه چربش دارد و نه نوش او |
سحر خواند مىدمد در گوش او |
|
|
كه بيا مهمان ما اى روشنى |
خانه آن توست و تو آن منى |
|
ب ٢٢١- ٢١٥ هر طرف غولى همىخواند: در اين بيت و بيتهاى بعد تلميحى است به داستان ماهان مصرى، سروده نظامى در هفت پيكر. داستان گنبد پيروزه رنگ و افسانه گفتن دختر پادشاه اقليم پنجم. و مضمون بيتها تحذيرى است ساده دلانى را كه فريب شيطان