شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٨ - بيان آن كه الله گفتن نيازمند عين لبيك گفتن حق است
خُضَر: جمع خضرة: سبزه، سبزهزار.
رَدّ باب: رانده از در. حضور دل و روى آوردن به درگاه حق نشانه قبول است و دعا و نياز نشانه اجابت.
|
هست لبّيكى كه نتوانى شنيد |
ليك سر تا پاى بتوانى چشيد |
|
١١٩١/ ٢ ليكن بود كه شيطانِ نفس وسوسه آرد تا بنده را از حضور باز دارد. ميبدى (ذيل آيه ٥٤، سوره اعراف) از پير هرات آرد: «پروردگار گويد دوست دارم كه بنده بنالد و در من زارد. أنينُ المذنِبِينَ أحَبُّ إِلَيَّ مِن زَجَلِ المُسَبِحِينَ. (كشف الاسرار، ج ٣، ص ٦٤٠) قرآن كريم بارها از بندگان خواسته است، به درگاه حق دعا كنند و فرموده است مرا بخوانيد تا از شما بپذيرم. آن را كه صدق و اخلاصى باشد، خدايش پاسخ دهد، و آن را كه چنين نباشد، دل وى تاريك شود و بود كه در اين حال حق تعالى بر نعمت او بيفزايد كه فرمود: وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ: آنان كه كافر شدند مپندارند مهلتى كه بدانها مىدهيم بر ايشان نيك است. آنان را مهلت مىدهيم تا بر گناهان بيفزايند و برايشان عذابى خوار كننده است. (آل عمران، ١٧٨)
|
خواندن بىدرد از افسردگى است |
خواندن با درد از دل بردگى است |
|
|
آن كشيدن زير لب آواز را |
ياد كردن مبدأ و آغاز را |
|
|
آن شده آواز صافىّ و حزين |
اى خدا وى مستغاث و اى معين |
|
|
ناله سگ در رهش بىجذبه نيست |
ز آن كه هر راغب اسير ره زنى است |
|
|
چون سگ كهفى كه از مردار رست |
بر سر خوان شهنشاهان نشست |
|
|
تا قيامت مىخورد او پيش غار |
آب رحمت عارفانه بىتغار |
|
|
اى بسا سگ پوست كو را نام نيست |
ليك اندر پرده بىآن جام نيست |
|
|
جان بده از بهر اين جام اى پسر |
بىجهاد و صبر كى باشد ظفر |
|
|
صبر كردن بهر اين نبود حرج |
صبر كن كَالصَّبرُ مِفتاحُ الفَرَج |
|
|
زين كمين بىصبر و حزمى كس نرست |
حزم را خود صبر آمد پا و دست |
|