شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٠٧ - نواختن معشوق، عاشق بىهوش را تا به هوش باز آيد
باد مرغ شدن:
|
حمد و تسبيحت نماند مرغ را |
گر چه نطفه مرغ باد است و هوا |
|
٣٤٥٩/ ٣ (نگاه كنيد به: شرح بيت ٣٤٥٨/ ٣) از سنگ ناقه زادن: اشارت است به داستان شتر كه معجزه حضرت صالح بود براى قوم ثمود.
ناقهاى كه ناقه زاد: «همى آن سنگ به دو نيم باز شكافت. ناقه سياه بلند باليده از ميان آن بيرون آمد ... در ساعت آن ناقه بزاد، ايشان آن را بديدند.» (قصص قرآن سور آبادى، ص ٨٠) مايه عدم:
|
باز گرد از هست سوى نيستى |
طالب ربّى و ربّانيستى |
|
|
جاىِ دخل است اين عدم از وى مرم |
جاى خرج است اين وجود بيش و كم |
|
٦٨٩- ٦٨٨/ ٢ (نگاه كنيد به: شرح بيت ٦٨٦- ٦٨٥/ ٢) آن كه عاشق حقيقى است چون به معشوق رسد خود را در او فنا بيند.
|
عجب از كشته نباشد به در خيمه دوست |
عجب از زنده كه چون جان به در آورد سليم |
|
(سعدى) عاشق صدر جهان و به هوش آمدن او از گفت و گوى معشوق رمز عاشق حق است.
آن كه در راه حق بميرد لطف حقش دست گيرد. دم رحمانى در او دمد تا بدو زندگى جاودانه دهد. اين دم را به لب و دهان نياز نيست كه لبها را و دهانها را از اين دم زندگى است. آن دم عاشق را زنده دارد همانند باد صبا كه چون عشوه نمايد گلها و سبزهها از خاك به در آيد.
|
تا بدانى ناله چون كُه را رواست |
بىلب و دندان ولى را نالههاست |
|
٤٢٧٥/ ٣