شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦١٢ - ديگر باره ملامت كردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجد
|
گر نديدى سود او در قهر او |
كى شدى آن لطفِ مطلق قهر جو |
|
٢٤٣/ ١
|
گفت چندان آن يتيمك را زدى |
چون نترسيدى ز قهر ايزدى؟ |
|
|
گفت او را كى زدم اى جان و دوست |
من بر آن ديوى زدم كو اندر اوست |
|
|
مادر ار گويد تو را مرگ تو باد |
مرگِ آن خو خواهد و مرگ فساد |
|
|
آن گروهى كز ادب بگريختند |
آب مردى و آب مردان ريختند |
|
|
عاذلانشان از وغا وا راندند |
تا چنين حيز و مخنّث ماندند |
|
|
لاف و غُرّه ژاژخا را كم شنو |
با چنينها در صف هيجا مرو |
|
|
ز آن كه زَادُوكُم خَبالًا گفت حق |
كز رِفاق سست بر گردان ورق |
|
|
كه گر ايشان با شما همره شوند |
غازيان بىمغز همچون كَه شوند |
|
|
خويشتن را با شما هم صف كنند |
پس گريزند و دل صف بشكنند |
|
|
پس سپاهى اندكى بىاين نفر |
بِه كه با اهل نفاق آيد حَشَر |
|
ب ٤٠٢٢- ٤٠١٣ ديو: كنايت از خوى بد كه موجب نافرمانى است.
آب: آبرو، ارزش.
وغا: وَغى: كارزار.
واراندن: باز داشتن.
غرّه: غرش.
|
غُرّهاى كن شيروار اى شير حق |
تا رود آن غرّه بر هفتم طبق |
|
٣٤٢٧/ ٤ زَادُوكم خَبالًا: گرفته از قرآن كريم است: لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ ما زادُوكُمْ إِلَّا خَبالًا: اگر [منافقان] با شما بيرون شدند جز مكر و تباهى بر شما نيفزودند. (توبه، ٤٧) رِفاق: جمع رَفقه: گروهها، جماعتها.
ورق بر گرداندن: به حساب نياوردن، روى بر گرداندن.
بىمغز شدن: كنايت از جرأت از دست دادن. ترسيدن. (اگر منافقان همراه شما باشند جنگ جويان را در كار سست خواهند كرد.)