شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦١٠ - ديگر باره ملامت كردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجد
|
ليك مستى شير گيرى وز گمان |
شير پندارى تو خود را هين مران |
|
|
گفت حق ز اهلِ نفاق ناسَديد |
بأسُهُم ما بَينَهُم بَأسٌ شَديد |
|
|
در ميان همدگر مردانهاند |
در غزا چون عورتان خانهاند |
|
|
گفت پيغمبر سپهدار غيوب |
لا شَجاعَة يا فَتى قَبلَ الحُرُوب |
|
|
وقت لاف غزو مستان كف كنند |
وقت جوش جنگ چون كف بىفناند |
|
|
وقت ذكر غزو شمشيرش دراز |
وقت كرّ و فر تيغش چون پياز |
|
|
وقت انديشه دل او زخم جو |
پس به يك سوزن تهى شد خيك او |
|
ب ٤٠٠٥- ٣٩٩٧ ابدال:
|
اى برادر بر تو حكمت جاريه است |
آن ز ابدال است و بر تو عاريه است. |
|
٣٢٥٥/ ١ ميش شير شدن: به كمال رسيدن. تاب رويارويى با هواى نفس داشتن.
سر زير شدن: سر نگون گشتن. كنايت از ناچيز نِماندن. آسان به نظر آمدن.
خمر خَل شدن: شراب به سركه مبدّل گشتن. در اين بيت كنايت از تغيير ماهيت دادن، دگرگون شدن.
|
گر ولى زهرى خورد نوشى شود |
ور خورد طالب سيه هوشى شود |
|
|
رَبِّ هَب لِى از سليمان آمده است |
كه مده غير مرا اين ملك دست |
|
٢٦٠٤- ٢٦٠٣/ ١ ناسديد: نادرست، نااستوار.
بأسُهُم ما بَينَهُم بَأسٌ شَديد: گرفته از قرآن كريم است: بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى: چون با هماند سطوت آنان ميان خودشان سخت است. (حشر، ١٤) لا شَجاعَة: «لا تُعرَف ثَلاثَةٌ إلَّا عِندَ ثَلاثه. الحليمُ عند الغضبِ و الشجاع عند الحرب و الاخ عند الحاجة.» (احاديث مثنوى، از رساله قشيريه) و از امام رضا (ع) نقل است: «قال لقمانُ ثلاثة لا يُعرفُون الا فى ثلاثة مواضع: لا يُعرفُ الحليمُ الّا عند الغضَب و لا يُعرَف الشَّجاعُ إلَّا فى الحَربِ و لا تَعرِف أخاك الا عند الحاجة.» (بحار الانوار، ج ٦٨، ص ٤٢٦، از اختصاص)