شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦١١ - ديگر باره ملامت كردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجد
بىفن: بىفايده، تو خالى، تهى.
كسانى مىتوانند راه رسيدن به حق را بپيمايند كه دنيا در ديده آنان خوار و جان در نظرشان بىمقدار باشد. همگان پندارند دليرند و چون آزمايش پيش آيد آشكار شود كه حقيرند. سيد الشهدا فرمود: «النَّاسُ عَبِيدُ الدُّنيا ... فَإذا مُحِصُّوا بِالبلاءِ قل الدَّيَّانُون.» يا چنان كه على (ع) در باره ياران خود فرمايد: «در بزم جوينده مرد ستيزيد و در رزم پوينده راه گريز.» (نهج البلاغه، خطبه ٢٩)
|
من عجب دارم ز جوياى صفا |
كو رمد در وقت صيقل از جفا |
|
|
عشق چون دعوى، جفا ديدن گواه |
چون گواهيت نيست، شد دعوى تباه |
|
|
چون گواهت خواهد اين قاضى مرنج |
بوسه ده بر مار تا يابى تو گنج |
|
|
آن جفا با تو نباشد اى پسر |
بلكه با وصف بدى اندر تو در |
|
|
بر نمد چوبى كه آن را مرد زد |
بر نمد آن را نزد بر گرد زد |
|
|
گر بزد مر اسب را آن كينه كش |
آن نزد بر اسب، زد بر سُكسُكش |
|
|
تا ز سكسك وا رهد خوش پى شود |
شيره را زندان كنى تا مَى شود |
|
ب ٤٠١٢- ٤٠٠٦ صَيقل: زدودن زنگ، جلا دادن. و در اينجا كنايت از رياضت و تحمل مشقت است در سير و سلوك.
قاضى: كنايت از اللَّه است كه: إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيمَةِ. (جاثيه، ١٧) بوسه بر مار دادن: كنايت از سختىها را تحمل كردن. در برون آوردن گنج، بيم زخم مار خوردن است كه «تا رنج نبرى گنج نيابى.» آن كه دعوى خدا دوستى مىكند بايد به قضاى او راضى و در بلاى او شكيبا باشد و آن بلاها را وسيلت تصفيه بيند.
|
همچو آهن ز آهنى بىرنگ شو |
در رياضت آينه بىزنگ شو |
|
|
خويش را صافى كن از اوصاف خود |
تا ببينى ذاتِ پاك صافِ خود |
|
٣٤٦٠- ٣٤٥٩/ ١ اگر رنجى بر كسى رسد آزمايش اوست و بايد بپذيرد كه: وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ. (بقره، ١٥٥)