شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤٩ - دعا و شفاعت دقوقى در خلاص كشتى
سايه دل: دلى كه در بند راضى كردن غريزههاى نفسانى است و در بيت بعد روشنتر شرح شده است.
دل نباشد ...:
|
پس دل عالم وى است ايرا كه تن |
مىرسد از واسطه اين دل به فن |
|
٨٣٦/ ٢ دل نظر گاه خدا: نگاه كنيد به: شرح بيت ٢٢٤٤/ ٣ به بعد.
نه دل ...: از صد هزاران دل شايد يك را بتوان يافت كه به صفاتى كه گفته شد متصف باشد. نجم الدين نويسد: «مشايخ طريقت از اينجا گفتهاند هر كه را يك دل رد كرد مردود همه دلها گردد و هر كه را يك دل قبول كرد مقبول همه دلها گردد به شرط آن كه آن دل دل بود زيرا كه بيشتر خلق نفس را از دل نشناسند.»
|
آن بود دل كه وقت پيچا پيچ |
جز خداى اندرو نيابى هيچ |
|
(مرصاد العباد، ص ٧٨)[١] ريزه دل: دلى كه بسته هوى و هوس است.
سلامى: هديه و پيش كشى. (لغت نامه، به نقل از ناظم الاطباء) مُعَدّ: آماده.
دامن درست و معد بودن: كنايت از قابل فيض بودن چنان كه در نثار، دامنها را گشايند تا آن چه پخش كنند در آن افتد.
پير عقل:
|
غير پير استاد و سر لشكر مباد |
پير گردون نى ولى پير رشاد |
|
٤١٢١/ ٦ در اصطلاح عارفان از «دل» تعبيرهاى چند شده است. نفس ناطقه، مخزن اسرار حق، محل ادراك حقايق، مجمع البحرين ملك و ملكوت. و مىتوان گفت جامع همه اين معانى آن چه كه تنها يا دو محبت خدا را در خود جاى دهد و از هر چه جز خداست پرداخته باشد. اگر سالكى از جز ياد خدا رميد و بدان رتبت كه بايد رسيد بر همه چيز
[١] تذكر دكتر سجادى