شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١٣ - مخفى بودن آن درختان از چشم خلق
مخفى بودن آن درختان از چشم خلق
|
اين عجبتر كه بر ايشان مىگذشت |
صد هزاران خلق از صحرا و دشت |
|
|
ز آرزوى سايه جان مىباختند |
از گليمى سايهبان مىساختند |
|
|
سايه آن را نمىديدند هيچ |
صد تفو بر ديدههاى پيچ پيچ |
|
|
ختم كرده قهرِ حق بر ديدهها |
كه نبيند ماه را بيند سها |
|
|
ذرّهاى را بيند و خورشيد نه |
ليك از لطف و كرم نوميد نه |
|
|
كاروانها بىنوا وين ميوهها |
پخته مىريزد چه سحر است اى خدا؟ |
|
|
سيب پوشيده همىچيدند خلق |
درهم افتاده به يغما خشك حلق |
|
|
گفته هر برگ و شكوفه آن غُصون |
دم بدم يا لَيتَ قَومِى يَعلَمُون |
|
|
بانگ مىآمد ز سوى هر درخت |
سوى ما آييد خلقِ شور بخت |
|
|
بانگ مىآمد ز غيرت بر شجر |
چشمشان بستيم كَلّا لا وَزَر |
|
ب ٢٠١٧- ٢٠٠٨ سايه: استعارت از راهنمايى كه آسايش جان آنان را آماده سازد.
سايهبان ساختن از گليم: كنايت از راهنمايى خواستن از كسانى كه دعوى رهبرى دارند، ولى از فضل و فضيلت تهى هستند.
ديده پيچ پيچ: ديدهاى كه توان ديدن حقيقت را ندارد.
ختم كرده قهر حق: گرفته از قرآن كريم است: وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ: بر ديده آنان پردهاى است. (بقره، ٧) سُها: ستاره كوچكى است در آخر دُمِ صورت خرس بزرگ كه از صورتهاى شمالى است.
سها ديدن و خورشيد نديدن: دعويداران مجازى را پيروى كردن و راهنمايان حقيقى را نشناختن.