شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١٥ - مخفى بودن آن درختان از چشم خلق
آنان را بر ديده دل پرده است، پند اندرز دهندگان را نمىپذيرند، بلكه ايشان را به سخره مىنگرند، چنان كه مخالفان هود مىگفتند: إِنْ نَقُولُ إِلَّا اعْتَراكَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوءٍ: جز اين نمىگوييم كه برخى خدايان ما تو را گزندى رساندهاند و ديوانهات كردهاند. (هود، ٥٤)
|
عاقلان وزير كانشان ز اتّفاق |
گشته منكر زين چنين باغى و عاق |
|
|
يا منم ديوانه و خيره شده |
ديو چيزى مر مرا بر سر زده |
|
|
چشم مىمالم به هر لحظه كه من |
خواب مىبينم خيال اندر زمن |
|
|
خواب چه بود بر درختان مىروم |
ميوههاشان مىخورم چون نگروم |
|
|
باز چون من بنگرم در منكران |
كه همىگيرند زين بستان كران |
|
|
با كمال احتياج و افتقار |
ز آرزوى نيم غوره جان سپار |
|
|
ز اشتياق و حرص يك برگ درخت |
مىزنند اين بىنوايان آه سخت |
|
|
در هزيمت زين درخت و زين ثمار |
اين خلايق صد هزار اندر هزار |
|
|
باز مىگويم عجب من بىخودم |
دست در شاخ خيالى در زدم |
|
|
حَتَّى اذَا مَا استَيأسَ الرُّسلُ بگو |
تا بِظَنُّوا أنَّهُم قَد كُذِّبِوا |
|
|
اين قرائت خوان كه تخفيف كذب |
اين بود كه خويش بيند مُحتَجِب |
|
|
در گمان افتاد جان انبيا |
ز اتّفاق منكرى اشقيا |
|
|
جاءهُم بَعدَ التشكك[١] نصرُنا |
تركشان گو بر درخت جان بر آب |
|
ب ٢٠٣٥- ٢٠٢٣ باغ: آن چه در بيت ٢٠١٨ و ٢٠٣٠/ ٣ آمده.
عاق گشتن: محروم ماندن. (همه در انكار و نافرمانى و محروم ماندن متفقاند.) از بستان كران گرفتن: كنايت از خود را از فيض هدايت اوليا محروم داشتن.
افتقار: درويشى.
نيم غوره: استعارت از بهره اندك.
حَتَّى اذا ما ...: گرفته از قرآن كريم است:
[١] در حاشيه نسخه اساس: التشكل