شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١٤ - مخفى بودن آن درختان از چشم خلق
سيب پوشيده: استعارت از آن چه از مدعيان رهبرى به عنوان دانش فرا گيرند.
خشك حلق: كنايت از تشنه حقيقت.
غُصون: جمع غصن: شاخه.
يا لَيتَ قَومِى ...: گرفته از قرآن كريم است: يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ: كاش مردم من مىدانستند كه پروردگار مرا بخشيد و از گرامى داشتگان قرارم داد. (يس، ٢٦- ٢٧) كَلّا لا وَزَرَ: هرگز پناهگاهى نيست. (قيامة، ١١) راهنمايان راستين هميشه در ميان مردماند چرا كه اگر آنان نباشند، فيض حق تعالى منقطع خواهد شد. مردم هم آنان را مىبينند اما جسمشان را نه، حقيقت آنان را. قرآن در باره رسول فرمود: وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ: مىبينى آنان را به تو مىنگرند و نمىبينند. اكثريت مردم در جست و جوى حقيقتاند، ليكن مدعيان دروغى از يك سو آنان را به خود مىخوانند، و از سوى ديگر تاريكى جهالتى كه در آنهاست آنان را از رسيدن به حقيقت باز مىدارد.
|
چشم باز و گوش باز و اين ذُكا |
خيرهام در چشم بندى خدا |
|
١١٠٩/ ٣ آن عالمان راستين بر گمراهى اينان دريغ مىخورند كه چرا پرده از ديده بر نمىدارند و روى به مردان حق نمىآرند. اما غيرت حق چشم آن نامحرمان را بسته بود.
|
گر كسى مىگفتشان كين سو رويد |
يا از اين اشجار مُستَسعد شويد |
|
|
جمله مىگفتند كين مسكين مست |
از قَضاءُ اللّه ديوانه شده است |
|
|
مغز اين مسكين ز سوداى دراز |
وز رياضت گشت فاسد چون پياز |
|
|
او عجب مىماند يا رب حال چيست؟ |
خلق را اين پرده و اضلال چيست؟ |
|
|
خلقِ گوناگون با صد راى و عقل |
يك قدم آن سو نمىآرند نقل |
|
ب ٢٠٢٢- ٢٠١٨ مُستَسعَد: (اسم مفعول) نيك بخت، و (به صورت اسمِ فاعل) جوينده نيك بختى.
قَضاء اللّه: نگاه كنيد به: شرح بيت ١٣٦٣/ ٣.
او: پند دهنده.