شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦٨ - كرامات شيخ اقطع و زنبيل بافتن او به دو دست
در سخن على (ع) به عاصم بن زياد حارثى آمده است: يا عُدَىَّ نَفسِهِ: اى دشمنك خويش.» (نهج البلاغه، خطبه ٢٠٩) از آن رو كه وى از دنيا كناره گرفته و بر خود سخت گرفته بود.
سِباق: پيشى گرفتن. بىرخصت آمدن.
كيا: بزرگ.
قرين: همنشين، دوست.
خس: كنايت از ناشناس، كه بدو وقعى ننهند.
سالوس: فريبكار.
طريق: راه، راه رياضت، سلوك.
فريق: گروه، جمع (سالكان و رياضت كشان، يا همه مردم).
جناب: درگاه.
تسلى دادن پروردگار: اشارت است بدين حديث: «أنا مَعَ عَبدِى اذَا ذَكَرَنِى ...» تو از آن بگذشتهاى: نظير:
|
آن تويى كه بىبدن دارى بدن |
پس مترس از جسم و جان بيرون شدن |
|
١٦١٣/ ٣ تفريق اجزا: جدا شدن عضوها از تن.
اسپر: كنايت از كرامتى است كه خدا بدو داد (بيم نداشتن از تفرق اجزاء تن نتيجه ايمان توست، چنان كه ساحران از تهديد فرعون نترسيدند و از بريدن دست و پا بيم نكردند.) چنان كه بارها در مطاوى مثنوى آمده، نيز در برخى روايات ديده شده، اولياى خدا در ميان مردم گمنام مىزيند و كمتر كسى از كرامت و علو مقام آنان با خبر مىشود. اما اگر در معرض تهمت دشمنان يا كوتاه فكران قرار گيرند، و القاى شبهت آن كينه توزان سبب شود كه ديگران در باره آنان بد گمان شوند، لطف حضرت حق به مددشان مىرسد، و خارق عادى از آنان سر مىزند تا كيد آن مكّاران به خودشان باز گردد.
در اين داستان، حق تعالى به شيخ الهام مىكند ما مىدانيم تو از بريده شدن دست يا پاره شدن ديگر اعضاى بدنت در باره خود بد گمان نيستى، اما بُوَد كه ديگران را توهمى دست دهد. اين كرامت را سپر دفع آن توهم كرديم.