شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠٣ - اختلاف كردن در چگونگى و شكل پيل
پسر چهارمين حام. (عهد عتيق، سفر پيدايش، ١٠: ٦) و نام پسر نوح را كه غرق شد يام و يا عرويا نوشتهاند. در تفسير درّ المنثور از قتاده آرد كه نام پسر نوح كه غرق شد كنعان است.
هى بيا: گرفته از قرآن كريم است يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِينَ: اى پسر با ما سوار شو و با كافران مباش. (هود، ٤٢) شمع افروختن: كنايت از راه نجات يافتن.
لا: نه. گرفته از قرآن كريم است قالَ لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ: امروز نگه دارندهاى از امر خدا نيست. (هود، ٤٣) رفتم: (ماضى در معنى مضارع) مىروم.
رفتم بر آن كوه ...: گرفته از قرآن كريم است سَآوِي إِلى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ: زودا كه به كوهى پناه برم كه از آب مرا باز دارد. (هود، ٤٣) حبيب: دوست. كنايت از مؤمن.
دوده: خاندان. اشارت است بدان چه در قرآن كريم است قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ: گفت اى نوح او از خاندان تو نيست. (هود، ٤٦) روز ناز نيست: اشارت است بدان چه در قرآن كريم است لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ.
نازُكى: دشوارى، خطير بودن. «گفت تو را معلوم است كه كار فلك نازكى دارد و اين ابو نصر بن عمران مستوفى گشت.» (فارس نامه ابن بلخى، ص، ١١٩، به نقل از لغت نامه) لَم يَلِد: نزايد. گرفته از قرآن كريم است لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ. (اخلاص، ٣) نيستم مولود: اشارت است بدان كه بارى تعالى عَزَّ اسمُه از نسبتهايى كه ميان مخلوقات اوست مبرّاست. با هر كس برابر كرده او رفتار مىكند.
گرازيدن: به تكبّر و ناز رفتن. به ناز خراميدن.
سِتى: (مخفف سَيّدتى) بانو.
چند از اينها گفتهاى: اشارت است بدان چه در قرآن كريم آمده است از گفته نوح قالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَ نَهاراً. فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلَّا فِراراً: نوح گفت پروردگارا من شب و روز قوم خود را خواندم و خواندن من جز گريختن چيزى بر آنان نيفزود. (نوح، ٥- ٦)