شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠٤ - اختلاف كردن در چگونگى و شكل پيل
عَنيف: درشت، تند.
ادبير: (مُمالِ ادبار. مصدر مبنى از براى مفعول) مُدبَر. نگون بخت.
در بيتهاى گذشته فرمود برابر پيرانِ راهنما و اولياى خدا، بايد خاموش بود و هر چه آنان گويند شنود. كه شرط بهره بردن از آنان بستن دهان است و همه گوش بودن. اين بيتها با تمثيلى تأكيد همان مطلب است. نوح (ع) به امر خدا كشتى را ساخت و گرويدگان امّت، نيز جفتى از هر جاندار را در آن جاى داد. سپس پسر خود را فرمود با ما به كشتى در آ. او به جاى آن كه راه تقليد گيرد و اطاعت پذيرد گفت به كوهى پناه مىبرم تا مرا از آب باز دارد. حالى كه پناه او در كشتى بود. نافرمانى نوح كرد و لعنت حق را با خود همراه برد. آنان كه فهم ناقص خود را رهنما مىگيرند و ارشاد راهنمايان را نمىپذيرند، عاقبتى چون پسر نوح را خواهند داشت.
|
نوح گفت اى پادشاه بُردبار |
مر مرا خر مُرد وسيلت بُردبار |
|
|
وعده كردى مر مرا تو بارها |
كه بيابد اهلت از طوفان رها |
|
|
دل نهادم بر اميدت من سَليم |
پس چرا بربود سيل از من گليم؟ |
|
|
گفت او از اهل و خويشانت نبود |
خود نديدى تو سپيدى او كبود |
|
|
چون كه دندانِ تو كِرمش در فتاد |
نيست دندان بر كَنش اى اوستاد |
|
|
تا كه باقى تن نگردد زار از او |
گر چه بود آنِ تو شو بيزار از او |
|
|
گفت بيزارم ز غيرِ ذاتِ تو |
غير نبود آن كه او شد مات تو |
|
|
تو همىدانى كه چونم با تو من |
بيست چندانم كه با باران چمن |
|
|
زنده از تو شاد از تو عائلى |
مُغتَذِى بىواسطه و بىحائلى |
|
|
متّصل نه منفصل نه اى كمال |
بلكه بىچون و چگونه و اعتلال |
|
|
ماهيانيم و تو درياىِ حيات |
زندهايم از لطفت اى نيكو صفات |
|
|
تو نگُنجى در كنار فكرتى |
نى به معلولى قرين چون علّتى |
|
|
پيش از اين طوفان و بعدِ اين مرا |
تو مخاطب بودهاى در ماجرا |
|
|
با تو مىگفتم نه با ايشان سخن |
اى سخن بخش نَو و آنِ كهن |
|
|
نه كه عاشق روز و شب گويد سخن |
گاه با اطلال و گاهى با دِمَن |
|
|
روى با اطلال كرده ظاهرا |
او كه را مىگويد آن مدحت؟ كه را؟ |
|