شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠١ - اختلاف كردن در چگونگى و شكل پيل
|
أَ تَزعَمُ أنَّك جِرمٌ صَغِيرٌ |
وَ فِيكَ انطَوَى العالَمُ الأكبَر |
|
و ابن فارض راست:
|
وَ مِن مَطلَعِى النُّورُ البَسِيطُ كَلَمعَةٍ |
وَ مِن مَشرَعِى البَحرُ المُحيطُ كَقَطرَةٍ |
|
دم مزن تا بشنوى: نظير:
|
حرف گفتن بستن آن روزن است |
عين اظهار سخن پوشيدن است |
|
٦٩٩/ ٦ آغاز آدمى از خداست و پايان او به خدا كه إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ. در اين آمدن و باز گشتن يا به تعبير ديگر در اين نزول و صعود در منزلهايى رخت مىگشايد و از آن رخت مىبندد. اما چون گرفتار جسم است در هر حالتى او را از حالت پيشين خبرى نيست.
|
آمده اوّل به اقليم جماد |
وز جمادى در نباتى اوفتاد |
|
|
سالها اندر نباتى عمر كرد |
وز جمادى ياد ناورد از نبرد |
|
|
وز نباتى چون به حيوانى فتاد |
نامدش حال نباتى هيچ ياد |
|
٣٦٣٩- ٣٦٣٧/ ٤ مولانا اين پاى بندها را كه زاده نقصان است، به خامى ميوهاى همانند مىكند كه بر شاخه بسته است و چون به كمال رسيد شاخه را رها مىكند و آن وقت است كه در خور مجلسها و ضيافتهاست.
علاقه آدمى به دنيا و سختى دل كندن از آن از يك سو زاده عدم تكامل اوست و از سوى ديگر ناآگاهى او از جهان گستردهاى كه به سوى آن خواهد رفت اما آنان كه در سراسر اين سير نزولى و صعودى پيوسته بيدارند، از آغاز انجام را مىبينند و گذشتن از هر مرحله را براى رسيدن به مرحله ديگر با شعف استقبال مىكنند، و درك اين حقيقت براى آدمى هنگامى دست مىدهد كه دست از ادراك حسى بكشد و دل را براى در آمدن لطيفه غيبى بگشايد.
|
دم مزن تا دم زند بهر تو روح |
آشنا بگذار در كشتىِ نوح |
|