شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١ - ديباچه دفتر سوم
|
باقياتُ الصّالِحات آمد كريم |
رَسته از صد آفت و اخطار و بيم |
|
|
گر هزاراناند يك كس بيش نيست |
چون خيالاتى عدد انديش نيست |
|
ب ٣٥- ٣٠ آكل و مأكول: خورنده و خورده. و اين اشارت به تبدّل است در جهان طبيعت. خاك آب را مىخورد و گياه مىروياند. گوسفند گياه را مىخورد و فربه مىشود، انسان گوسفند را مىخورد و باز خاك تن آدمى را، و همچنين. و اين تبدّل تنها در جسم و جسمانى نيست، بلكه انديشهها نيز چنين است. انديشهاى محو مىشود و انديشهاى جاى آن را مىگيرد.
|
مرغكى اندر شكار كرم بود |
گربه فرصت يافت او را در ربود |
|
|
آكل و مأكول بود و بىخبر |
در شكار خود ز صيّادى دگر |
|
٧٢٠- ٧١٩/ ٥
|
گر حشيش آب و هوايى مىخورد |
معده حيوانش در پى مىچرد |
|
|
آكل و مأكول آمد آن گياه |
همچنين هر هستيى غير اله |
|
٧٢٥- ٧٢٤/ ٥ شبهه آكل و مأكول يكى از شبهههاست كه فيلسوفان غير الهى در باره معاد كردهاند، و آن اينكه جزء جزء بدن آدمى به خاك تبديل شده و از خاك به گياه، و از گياه به حيوان، و همچنين. پس چگونه اين تن كه هزاران بار نيست شده و هستىها به خود گرفته است، براى باز خواستِ روز رستاخيز (به همان گونه كه در دنيا مىزيسته) موجود خواهد شد. پاسخى كه حكماى الهى بدين شبهه دادهاند اين است كه شيئيّت شىء به صورت آن است نه به ماده. حاجى سبزوارى رحمهُ اللَّه فرمايد:
|
وَ شُبهَةُ الآكِلِ وَ المَاكُولِ |
يَدفَعُها مَن كانَ مِن فُحُولٍ |
|
|
إِذ صُورَة بِصُورَة لا تَنقَلِب |
عَلَى الهَيُولى الانحِفاظُ مُنسَحِب |
|
و در شرح آن مىنويسد تشخص هر انسان به نفس اوست نه به بدن او، و بدن چيزى مبهم است و از اين حيث آن را نه تعينى است و نه ذاتى ثابت. و در محشور شدن بدن لازم نيايد آن چه آن را مثلًا حيوانى خورده همان محشور شود بلكه آن چه نفس بدان تعلّق