آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٢٤٨ - ب - اساس قانونى
چهبسا ما در اينجا لازم مىبينيم تا خواننده را در برابر تفسير غلطى كه در اين حديث اتفاق افتاده، آگاه سازيم. زيراكه سزاوار نيست كه از مشابهت كودكان به دو گروه ديگر در حديث شريف اين نتيجه را از مسئوليت نداشتن آنها بگيريم كه اينان بخش مهمل جامعهاند و يا جايز است كه در جامعه اسلامى از آنها غافل بود، زيراكه كودك مسلمان همچون فرد بالغ مسلمان نظام كامل خودش را دارد، و همينقدر ما را بس كه يك كتاب فقهى از آثار پيشينيان را باز كنيم، تا ببينيم كه در هر فصلى از فصول آن مطالب مخصوص كودكان آمده است كه نهتنها از جنبه اخلاقى مورد بحث قرار گرفته است، بلكه جنبههاى گستردهاى كه ما مىتوانيم آنها را مطرح كنيم تا واضح و روشن شود كه چهچيز را لازم است از كودك خواست و اما آنچه را كه رواست از كودك چشمپوشى كرد، بسى طولانىتر از مقدار لازم مىباشد.
و علىرغم اينكه راه و رفتار كودكان در شريعت اسلامى در دقيقترين شكل تفصيلىاش تنظيم شده است، امّا روى سخن شرع متوجه كودكان نيست، بلكه متوجه پدران، حاكمان، استادان و سران، يعنى تمام امت بهطور كلى است، بنابراين؛ وظيفه بزرگان و بزرگسالان امت است كه كودكان را تربيت كنند و استوار گردانند تا اينكه آنان به بالاترين حد از همسويى با قانون برسند.
در اين صورت اگر مسئوليت ايشان سبك است، تنها از آن جهت است كه با مسئوليت ما در برابر ايشان در ارتباط است. تصور مىكنيم كه اگر در اينجا سه نمونه تقديم كنيم ما را كفايت كند، تا معلوم شود كه انسان مسلمان خردسال بايد از همان آغاز كودكىاش به چيزهايى عادت كند كه نزديك به رفتار يك فرد پخته، هم در رفتار شخصى و هم در ارتباط با ديگران و در رابطه با خداى سبحان باشد.
نمونه اول: ما با قوانين و مقرّرات ادب و حيايى كه قرآن مجيد بر هركسى واجب كرده است،