آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٣٣٥ - ١ - مجازات اخلاقى
آنها بدى كردهايم- علاوه بر پشيمانى و هدايتپذيرى- برىء الذّمه شويم. و رسول خدا ٦ مىفرمايد: «هركه از كسى مظلمهاى، ناموسى يا چيز ديگرى بر گردن داشته باشد، بايد امروز از وى حلّيّت بطلبد، پيش از آنكه در آخرت دينار و درهمى داشته باشد و اگر عمل شايستهاى داشته باشد، به قدر مظلمهاش بردارند، و اگر اعمال خوب نداشته باشد از اعمال بد طرف مقابل برمىدارند و روى نامه عمل وى مىگذارند.»[١]. بنابراين پيش از هر نوع توهّم و خودفريبى، حتّى شخص قاتل و هر انسان گنهكار در حقّ ديگران بايد اعتراف كند و خود را تسليم قربانيان خويش نمايد و به احكام آنها سر تسليم فرود آورد، و اگر خود را در اين دنيا برىء الذّمه نكند، بايد به انتظار قصاص سنگينى بنشيند كه در آخرت از او مىطلبند، همانطورى كه رسول خدا ٦ به ما خبر داد، و اين قصاص يك امر طبيعى و طبيعت اخلاقى دارد، كه بخشى از نيكىهاى ستمگرانى كه به ايشان ستم كردهاند، به حساب آنها منتقل و تجسّم مىيابد، و هرگاه حسنات و نيكىهايشان تمام شود و كفاف ندهد، يعنى حالت افلاس به فرموده رسول خدا ٦ پيدا كنند، عمليّات عكس شروع مىشود: از گناهان ستمديدگان گرفته مىشود و به نامه عمل ستمگران افزوده مىشود. و اين همان مطلبى است كه رسول خدا ٦ به روايت ابو هريره، فرمود: «آيا شما مىدانيد مفلس كيست؟ گفتند: يا رسول اللّه! مفلس در نظر ما كسى است كه پول و كالايى نداشته باشد، فرمود: همانا مفلس از امّت من كسى است كه در روز قيامت با نماز، روزه و زكات مىآيد، امّا اين را دشنام داده و به آن نسبت ناروا داده، مال اين يكى را خورده و خون آن ديگرى را ريخته است و اين يكى را زده است. به اين يكى از حسناتش مىدهند و به آن يكى مىدهند، و چون حسناتش تمام شود، قبل از آنكه مطالبات ديگران را كفاف كند، از خطاهاى آن اشخاص مىگيرند و به او مىدهند، سپس در آتش مىاندازند.»[٢]
[١] - ر ك: صحيح بخارى: ٢/ ١٦٥، حديث ٢٣١٧؛ شرح اصول كافى: ١٠/ ١٠؛ تفسير قرطبى: ١٠/ ٣٧٨؛ تفسير طبرى: ٨/ ١٢٣؛ بحار الأنوار: ٧٢/ ٤٢٣؛ صحيح ابن حبان: ١٦/ ٣٦٢، حديث ٧٣٦٢؛ سنن كبراى بيهقى: ٣/ ٣٦٩، حديث ٦٣٠٥؛ المعجم الأوسط: ٢/ ١٩١، حديث ١٦٨٣؛ مسند الشاميّين: ٢/ ٢٧٣، حديث ١٣٢٦؛ المعجم الصّغير: ١/ ٢١٧، حديث ٣٤٨ سبل السّلام: ٤/ ٢٠٣؛ المحلى: ٨/ ١٦٥.
[٢] - ر ك: صحيح مسلم: ٤/ ١٩٩٧، حديث ٢٥٨١؛ شرح اصول كافى: ١/ ٢٤٤ و ٩/ ٢٣٢؛ سنن ترمذى: ٤/ ٦١٣، حديث ٢٤١٨؛ المعجم الأوسط: ٣/ ١٥٦، حديث ٢٧٧٨؛ بحار الأنوار: ٦٩/ ٦، حديث ٣؛ شعب الإيمان: ١/ ٦٧؛ التّرغيب و-- التّرهيب: ٣/ ١٢٩، حديث ٣٣٦٦؛ الفردوس بمأثور الخطاب: ٢/ ٦٠، حديث ٢٣٣٨؛ موضح أوهام الجمع و التّفريق ٢/ ٢٣؛ المحلى ابن حزم ظاهرى: ١/ ٢٢.