آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٤٩٦ - خاتمه اعداد و ارقام سخنگوى اصلى
جاهاى زيادى از قرآن كريم به عنوان «مثل»[١]، و يا رمز «مَثَلُ الْجَنَّةِ ...»[٢] مىآيد.
جز اينكه، علىرغم آنكه واژه «مثل» به معناى وصفى، همچنانكه به معناى مقايسه دو چيز آمده است، در برابر آيات زياد ديگرى كه اين واژه در آنها به كار نرفته، مشكل است كه اين واژه را از معناى حقيقىاش جدا كنيم و به اينجا برسيم كه تنها به مفهوم رمز و راز است. و ترديدى نيست كه قرآن كريم، چنانكه روشن است، براى ما روى اين مطلب پافشارى دارد كه لذّتهاى بهشتى نظير حالات و اشياء زمين و اين عالم است، بدون اينكه بين آنها شباهت ذاتى و جوهرى وجود داشته باشد؛ «وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً.»[٣]، و ابن عبّاس توانسته است بگويد: از اين مشابهت جز يك اسمى نيست. ولى تا چه اندازه از يكديگر متفاوت و متمايزند؟ ... آيا از نوع تفاوت معقول از محسوس است؟ يا اينكه اشياء بهشتى برخى از شباهتهاى طبيعى را با اشياء زمين دارد؟
باوجود اينها، اگر بدنى كه روز قيامت مبعوث مىشود، با روح همه بهرههاى مشروع و مقرّر خويش را جداگانه نبرند، آيا مبعوث شدنش بيهوده نخواهد بود؟ و بههرحال آيا مجازات ناقص نمىگردد؟
با اين توضيح كه طبيعت مجازات قانونى و مجازات اخلاقى هيچيك بهطور مستقيم جز بر عنصر متفاوتى از شخص انسانى (حسّى و يا باطنى) تأثيرگذار نيست، آنچه مجازات الهى را مشخّص مىسازد اين است كه بايد كلّى و كامل باشد، بنابراين طبيعت اين مجازات مركّب ناقص نيست، بلكه آنطور كه به نظر مىرسد، برعكس، شرط كمالش از آن جهت است كه اين مجازات همراهى با تركيب طبيعت انسانيّت (روح و بدن) است، به همان نحوى كه ما امروز مىشناسيم، و معلوم مىشود كه اين طبيعت، همچنان هست- تا عكس آن ثابت شود- همين هويتش را حفظ مىكند؛ بدين معنى كه با همين ارتباط محكم بين جنبه بدنى و جنبه اخلاقى (مجازات را دريافت مىكند).
اينچنين اكنون ما گستره نظر قرآنى را از مجازات مىبينيم. وانگهى اينها تفكّرات خاصّ يك انسان و يا آراء و نظرات يك فيلسوف نيست، و يا يك نظريه شايع در يك عصر؛ هر عصرى كه
[١] - رعد( ١٣) آيه ٣٥: مثل- توصيف.
[٢] - محمّد( ٤٧) آيه ١٥: توصيف بهشت.
[٣] - بقره( ٢) آيه ٢٥: و ميوههايى براى آنها مىآورند كه با يكديگر شبيهند.