آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٥٨٤ - ب - نيت خوب
شروع به اخلاص ورزيدن كرد تا به حكمت برسد، و آن مدّت تمام شد، ولى از حكمت خبرى نبود! از علّت اين امر پرسيد، به او گفتند: تو براى حكمت اخلاص ورزيدى، نه براى خدا.»[١].
و از طرفى، انسان به وسيله انقطاع ذهنى بين عمل و نتايج آن استدلال مىكند، بر اينكه به خداوند بيشتر ايمان دارد تا به خودش، زيرا وقتى كه وى سبب را از نتيجهاش جدا سازد، هرگز اين نتيجه را بعدها يك امر بديهى به دليل وجود سببش نخواهد ديد، بلكه آن را تنها صادر از اراده خدا خواهد ديد.
و در نهايت خوبىهاى اين موضعگيرى شخص عاقل دوچندان خواهد بود: نخست به شكل مباشر روى ذات خودمان آشكار خواهد شد و آنگاه در روش انجام وظيفه ما و سپس عكس العملهايى روى موضع ما در آينده خواهد داشت. و همينقدر ما را بس است كه براى ارزشيابى واقعى حالت نفسانىمان در وقت انجام تكليف به عنوان اينكه يك وظيفه است و نه چيز ديگر، نگاه كنيم. به آن حدّى كه انتظار نتايج به نگرانى روانى و ايجاد غم و اندوه بسيارى مىانجامد.
بنابراين؛ شخص پيش از هرچيزى از خودش مىپرسد: آيا به نظر تو تلاش من به جايى مىرسد، يا اينكه ناتمام مىماند؟. و تا چه اندازه پيروزى محرز و مسلّم است؟
و پس از انجام عمل، به دنبال هموزنى نتيجه و عمل، از خود مىپرسد: اگر من بهتر از آن چه عمل كردم، عمل مىكردم، نتيجه بيشترى عايدم مىشد؟ و يا اينكه در وقت قضاوت، مىگويد: تصرّفاتش در نهايت درست و صحيح بوده و يا اينكه از حدّ خود تجاوز كرده و افراط و يا تفريط نموده است؟!!
اين فشار روحى و دلهره و نگرانى و اندوه و آن سركشى و خشم بر حكم قضاء، همه اينها نتيجه نگرش خوشبينانهاى است كه نسبت به راز نهفته در بطن فرداى آينده داريم پس بايد
[١] - ر ك: الموافقات: ١/ ٢١٩- ٢٢٠، اين حديث را ابو نعيم در كتاب« حلية الأوليا» از ابو ايّوب نقل كرده است: ٥/ ١٨٩. و ابن جوزى آن را در كتاب« الموضوعات» آورده است، ولى حافظ عراقى در« تخريج الإحياء» آن را ضعيف دانسته است: فيض القدير: ٦/ ٤٤.( مترجم عربى)
و ر ك: المصنّف ابن ابى شيبه: ٧/ ٨٠، حديث ٣٤٣٤٤؛ مسند الشّهاب: ١/ ٢٨٥، حديث ٤٦٥؛ الزّهد ابن مبارك: ١/ ٣٥٩، حديث ١٠١٤؛ التّرغيب و التّرهيب: ١/ ٢٤، حديث ١٣؛ الزّهد، هنّاد: ٢/ ٣٥٧، حديث ٦٧٨؛ الفردوس بمأثور الخطاب:
٣/ ٥٦٤، حديث ٥٧٦٧؛ شرح سنن ابن ماجه: ١/ ٥٨، حديث ٧٩٨؛ فيض القدير: ٤/ ٢٧٣؛ كشف الخفاء: ١/ ١٢٦، حديث ٣٢٠.