آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٦٣٣ - ٣ - نيت دست يافتن به كسب نامشروع
تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْكُمْ.»[١].
و اين رضايت طرفينى درواقع فرض مىنمايد كه هرچيزى در قضايا، بهطور صريح از شرع استمداد كند. و به وسيله همين شرعيّت در هرچيز و در مقابل هرچيز، رسول خدا ٦ معناى ايمان را در اين گفتار تعريف مىكند: «دين، خيرخواهى نسبت به خدا و پيامبرش و ائمّه مسلمين و عموم مردم است.»[٢].
و حيلهورزى بيشتر از اينها همان راههايى است كه افراد متمدّن به عنوان يك فرهنگ قانونى براى خودشان به كار مىبرند. بنابراين؛ آنان علىرغم تحمّل زحمت احترام به شريعت و علاقه شديدشان بر اينكه به عبارات ظاهرى شريعت صدمهاى نزنند، مىخواهند يك راه فرار انحرافى بيابند كه خودخواهى آنها را اشباع كند، و حكيم ترمذى در كتاب «الاكياس و المغترين» به شمارى از اين حيلهها اشاره كرده است:
از جمله: قاضى كه بعضى چيزها را از طرفهاى دعوا به عنوان هديه دريافت مىدارد، درحالىكه به او ندادهاند، مگر به عنوان اينكه قاضى است و جز به مانند رشوه به او داده نشده است.
و از جمله: بدهكارى كه طلبكارش اميدوار است كه صميمانه از هرچه كه امكان دارد چيزى به حساب او منظور كند، بهطور كلى بىحساب به او بدهد، امّا اين امر را همچنان سربسته مىگذارد، امّا آن سود ويژهاى كه دريافت مىدارد، هرگز در پيشگاه خدا پذيرفتنى نيست.
و از جمله شوهرى كه زنش از مقدارى از مال خودش مىگذرد تا اينكه بدرفتارى از جانب
[١] - نساء( ٤) آيه ٢٩: اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اموال يكديگر را به باطل( و از طرق نامشروع) نخوريد، مگر اينكه( تصرّف شما در اموال ديگران از طريق) تجارتى باشد كه از روى رضايت شما انجام مىگيرد.
[٢] - ر ك: صحيح بخارى: ١/ ٣٠، حديث ٥٦، مصنّف در عبارات خود( براى خواص و توده مسلمانان) يادآورى كرده است و آنچه را كه ما نقل كرديم، مورد نصّ و مورد اشاره نويسنده كتاب بوده است( مترجم عربى). ر ك: صحيح مسلم: ١/ ٧٤، حديث ٥٥؛ بحار الأنوار: ٦٤/ ٢٧٣؛ دعائم الإسلام: ١/ ١٣٤؛ الخلاف: ٣/ ١٨٦؛ منتهى المطلب: ٢/ ١٠١٠؛ سنن ترمذى: ٤/ ٣٢٤، حديث ١٩٢٦؛ روضة الواعظين: ٤٢٤؛ سنن دارمى: ٢/ ٤٠٢، حديث ٢٧٥٥؛ مجمع الزّوائد: ١/ ٨٧؛ مستدرك الوسائل:
١٣/ ٣٢٧، مسند شافعى: ١/ ٢٣٣؛ سنن ابى داود: ٤/ ٢٨٦، حديث ٤٩٤٤؛ المعجم الأوسط: ٢/ ٤٢، حديث ١١٨٤؛ سنن كبرا:
٥/ ٢٢٩، حديث ٨٧٥٤؛ مسند احمد: ١/ ٥١، حديث ٣٢٨١؛ مسند أبى يعلى: ٤/ ٢٥٩، حديث ٢٣٧٢؛ جمال الأسبوع ابن طاووس: ١٨٧.